مرتضى راوندى
41
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
فرزند عبد المطلب ، على در ميان شما از من و ابو بكر سزاوارتر به خلافت بود ؛ ولى ترسيدم كه عرب و قريش با دشمنى كه با او دارند ، به خلافتش اجتماع نكنند . » اگر اين روايت صحيح باشد ، بايد بگوييم كه عمر مدعى است به مصالح مسلمين بيش از پيشواى اسلام علاقه و بصيرت داشته است . پس از آنكه ابو بكر بعد از مشاوره به طريق اجتماع ، به مقام خلافت تعيين گرديد ، طبق معمول زمان ، مسلمين با او بيعت كردند ؛ يعنى با او پيمان بستند كه در امور مربوط به خود و مسلمانان ، تسليم نظر او باشند و در هيچ امرى با او به جنگ برنخيزند ؛ خواه آن تكليف به دلخواه آنها باشد ، خواه نباشد . بيعت به اين ترتيب صورت مىگرفت كه دست خود را به منظور استوارى پيمان ، در دست خليفه مىگذاشتند . از تاريخ بيعت قريش با ابو بكر تا زمانى كه معاويه خلافت را در خاندان خود موروثى كرد ؛ يعنى مدت سى سال ، خليفهء مسلمين با رعايت دموكراسى نسبى انتخاب مىشد و زمامداران تا حدى به افكار عمومى احترام مىگذاشتند ؛ يعنى جمعى از قريش و صحابه با كسى كه او را براى اين مقام اصلح مىدانستند ، پيمان مىبستند و عهد مىكردند همانطور كه از حضرت اطاعت مىكردند از خليفه نيز پيروى كنند . ابو بكر بعد از بيعت ضمن خطابهاى چنين گفت : برادران من ، اينك كه خلافت و حكومت بر شما به من سپرده شده است ، اگر ديديد كه من وظايفم را درست درست انجام مىدهم ، با من همراهى كنيد و اگر خطايى از من سرزد ، تأديبم نماييد . راست گفتن به كسى كه عهدهدار حكومت است ، جزو عبادت شمرده مىشود ، و دروغ و كتمان حقيقت ، نافرمانى خدا و معصيتى است كه به عمل آمده است . قوى و ضعيف ، هردو ، در نظر من مساوى است و من قانون عدل را يكسان در ميان شما اجرا خواهم كرد . هروقت ديديد كه من از حكم خدا و رسول انحراف يافتهام ، همانوقت شما مردم از اطاعت من آزاد خواهيد بود . در پيرامون دموكراسى اسلامى دموكراسى اسلامى به حكم شرايط اقتصادى عربستان و فقدان رشد اجتماعى ، ظاهرى و بىبنيان بود . با اينكه اسما خليفه انتخابى بود عملا در هيچ موردى ، به افكار و نظريات عمومى چنان كه بايد ، توجهى نمىشد و خليفه در واقع انتصابى بود « . . . بر پايهء تواريخ و متون ، ابو بكر ، وسيلهء دو نفر ( عمر و ابو عبيدهء جراح ) خليفه شد . عمر با تعيين و انتصاب شخص ابو بكر خليفه شد و عثمان با شوراى شش نفرى ! كه عمر تعبيه كرده بود و اختيار نهائى را به شمشير عبد الرحمن بن عوف داده بود ، تعيين گشت . اين بود انتخابات ! . . . بنابراين ، هر خليفه بنابه اقتضاى مصالح دستهاى معدود ، هرطور كه پيش مىآمد ، تعيين و نصب مىگرديد نه با انتخابات و اجماع همهء صحابه و اهل حل و عقد . . . اگر به شرح كشمكشها و جريانات سقيفه و حتى زدوخورد و كشتارى كه شد ، بپردازيم بسى تفصيل مىيابد . . . همينقدر مىبايد گفت كه على و هاشميين و خاندان نبوت و صدها تن از فضلاى صحابه و همهء انصار سرگرم كفنودفن پيامبر بودند . . . و در مورد