مرتضى راوندى

37

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

آنها فتوى مىدهم كه مردها را بكشند و بچه‌ها و زنها را اسير نمايند . » ابن اسحق مىگويد : « پيغمبر خدا به سعد گفت تو دربارهء آنها حكم كرده‌اى . . . » رسول خدا دستور داد آنها را حبس كردند . بعد در مدينه خندقهايى كندند و آنها را احضار نمودند و سر بريدند . عدهء آنها را در حدود هفتصد نفر نوشته‌اند . اين جماعت از دشمنان سر - سخت اسلام بودند ؛ چنان كه چون حى ابن اخطب را آوردند ، به پيغمبر گفت : « قسم به خدا براى دشمنى با تو خود را ملامت ننمودم . » بعد نشست و سر او را بريدند . ابن اسحق مىنويسد : « رسول خدا امر داد اشخاصى را كه به حد بلوغ رسيده بودند ، به قتل رساندند ، سپس اموال بنو قريظه و زنها و بچه‌هاى آنها را در ميان مسلمين تقسيم نمود . » همچنين ابن اسحق مىنويسد : ابو افك مردى مسن بود كه بعضى اشعار عليه حضرت انشاد كرده بود . حضرت از مردم استمداد جست . سالم بن عمير قيام كرد او را به قتل رسانيد . همچنين عصماء ، دختر مروان ، نيز شاعره‌اى بود كه در اشعار خود محمد ( ص ) را مورد اعتراض قرار مىداد . وقتى ابو افك كشته شد ، آن زن بدروغ ، اسلام آورد . روزى رسول خدا فرمود : آيا من انتقام خود را از دختر مروان نبايد بگيرم ؟ عمير بن - عدى شنيد ، شبانگاه به خانهء آن زن رفت و او را بكشت و صبح اين خبر را به رسول خدا داد . . . عمير عرض كرد : يا رسول اللّه . آيا از آن بابت خطرى بر من متوجه خواهد شد ؟ حضرت محمد ( ص ) فرمود : دو بز براى خاطر او به يكديگر شاخ نخواهند زد . همچنين كعب بن اشرف ، از يهوديان مدينه ، عليه حضرت قصيده‌ها سروده بود . پيمبر فرمود كيست كه شر اين اشرف را كوتاه كند ؟ روز ديگر سر شاعر را پيش پاى او انداختند . دبيران حضرت حمد اللّه مستوفى ، دبيران رسول اكرم را ، برحسب مقام و مرتبه‌اى كه داشتند . چنين ذكر مىكند : « عثمان بن عفان و على مرتضى كاتبان وحى و مناشير بودند . بعد از ايشان ابى بن كعب و زيد بن ثابت و خالد بن سعيده و معاوية بن - ابى سفيان و حنظلهء اسدى و عبد اللّه بن مسعود و ابان بن سعيد و عده‌اى ديگر كاتبان زكات و نخل و كاتب معاملات و مداينات مردم بودند . » « 49 » داورى ديگران دكتر گوستاو لوبون مىنويسد : « اگر بتوان از پيغمبر انتقادى كرد ، فقط همان محبت مفرطى است كه به زن داشته . . . » « 50 » ويل دورانت دربارهء او مىنويسد : « محمد بن عبد اللّه بزرگترين شخصيت تاريخ قرون وسطى است . » « 51 » در جاى ديگر مىنويسد : پيمبر يك قانونگذار به روش علمى نبود و براى امت خود كتابى يا خلاصه‌اى در بارهء قانون نياورد و در كار قانونگذارى به نظم خاص مقيد نشد . به اقتضاى مقام ،

--> ( 49 ) . تاريخ گزيده ، پيشين ، ص 164 ( به اختصار ) . ( 50 ) . تمدن اسلام و عرب ، پيشين ، ص 120 . ( 51 ) . ويل دورانت ، تمدن اسلامى ، ترجمهء ابو القاسم پاينده ، ص 13 .