مرتضى راوندى
33
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
به اطراف حجاز تجاوز كرده بود و مبلغين اسلام مىكوشيدند دين جديد را نهتنها در شبه جزيرهء عربستان بلكه در كشورهاى همجوار بسط و توسعه دهند . با مرگ خديجه ، حضرت ظاهرا ده زن ديگر به عقد خود درآورد كه اسامى آنها عايشه دختر ابو بكر ، حفصه دختر عمر ، سوده ، زينب ، ام سلمه ، ميمونه ، صفيه ، ام حبيبه ، ماريه ، و ريحانه مىباشد . حمد اللّه مستوفى مىنويسد : « چهارده زن را نكاح و وطى كرده است . . . چهار زن را نكاح كرد و به وطى نرسيدند و پيش از نكاح دست بداشت . » و از خديجه سه فرزند به نام قاسم ، طيب ، و طاهر متولد شدند و پس از چندى درگذشتند . به نظر حمد اللّه مستوفى ، اين واقعه عين مصلحت بود « زيرا ممكن بود آنها نيز مانند فرزند پيغمبران ديگر دعوى رسالت كنند در حالى كه محمد ( ص ) خاتم النبيين است . » در ميان اين زنان ، سوده از نعمت جمال و جوانى بىنصيب بود و به همين مناسبت ، چندان مورد محبت شوهر خود نبود . با اينحال حضرت مدتها براى رعايت عدالت در نفقه و همخوابى بين او و سايرين فرقى نمىگذاشت ، ولى اين وضع دوامى نيافت و جنبهء بشرى محمد ( ص ) او را بر آن داشت كه سوده را با ملايمت طلاق گويد ، ولى سوده با اصرار خواهان ادامهء زناشويى بود . او براى رضاى حضرت گفت : « مرا نگاه دار و من شب نوبت خود را به عايشه مىبخشم . » با اين توافق مشكل حل شد و حضرت از طلاق خوددارى فرمودند . در ميان زنان حضرت ، عايشه جمال و دلربايى بيشترى داشت . وقتى كه سخن از زناشويى با عايشه به ميان آمد وى در حدود 6 يا 7 سال بيشتر نداشت . به همين علت ، حضرت تا 9 سالگى از ازدواج رسمى و نزديكى با او خوددارى فرمود . بايد توجه داشت كه در آن ايام ، با سنن و آدابى كه بين اعراب وجود داشت ، ازدواج مردى پير با دخترى جوان امرى عجيب و خارق - العاده نبود ، و اعراب ، يعنى همان قومى كه بعضى از آنها دختران خود را زندهبهگور مىكردند ، اين عمل را قبيح و ناپسند نمىشمردند . بايد توجه داشت كه در قرآن ، در سورهء « النساء » ، آيهء 3 مقرر شده است كه هر مسلمان مىتواند تا چهار زن داشته باشد با ( آنچه را كه دستهاى راست شما دارد ) . البيضاوى اين جمله را متعه يا كنيز ( سرارى ) معنى مىكند ، ولى خود حضرت در مورد تعدد زوجات محدود به حدودى نيست ؛ چنان كه در سورة الاحزاب ، آيهء 49 و 50 براى پيامبر خدا امتيازاتى پيشبينى شده است . « 46 » آيهء 49 و 50 سورهء احزاب : « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَيْكَ . . . » ( اى پيغمبر ، ما به تو زنهاى تو را كه جهيزهاى آنها را دادهاى ، حلال نمودهايم و آن را كه دست راست تو تحصيل كرده است و آنچه كه خدا به تو داده است و هر زن مؤمنه كه نفس خود را به پيغمبر بازگذارد ؛ اگر پيغمبر هم ميل نكاح با او را داشته باشد . ) اين اجازهء مخصوصى است كه به تو داده شده است ، زيرا كه ما مىدانيم كه از براى زنهاى آنها و
--> ( 46 ) . نگاه كنيد به همان مأخذ ، ص 157 .