مرتضى راوندى

404

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

درستكار و عادل باشند . يكى از جهانگردان فرنگى كه در سفرهاى چند ، با او همراه بوده است ، در اين‌باره مىنويسد : « سربازان شاه به حدى درستكار و خوش‌رفتارند كه مردم دهكده‌هاى ايران بر خلاف رعاياى كشورهاى اروپا ، هنگام لشكركشى از پيش ايشان نمىگريزند ، بلكه بر خلاف ، براى سپاهيان خوراكيها و هداياى گوناگون مىآورند . . . زيرا مىدانند كه سربازان شاه ستمكار و يغماگر نيستند و از ايشان به هيچكس آزار و مزاحمتى نخواهد رسيد . من به چشم خود ديدم كه در بيابانها و راههاى خلوت ، سربازان از رعايا ميوه و چيزهاى ديگر مىخريدند و هيچكس تخطى به اموال مردم نمىكرد . » « 316 » « . . . شاه عباس در سفرهايى كه پيوسته به ولايات مختلف ايران مىكرد ، در شهرها و دهكده‌ها به جمع مردم داخل مىشد و از طرز رفتار حكام و مأموران ديوان مىپرسيد و اگر شكايتى مىكردند بيدرنگ فرمان رسيدگى مىداد و گنهكاران را سياست مىكرد . وقتى كه شاه ميان مردم بود ، هيچكس اجازه و جرأت نداشت كه ديگرى را از سخن گفتن با او يا اظهار شكايت بازدارد . » « 317 » تجلى افكار عمومى در عهد او در سال 1011 ه . كه شاه عباس از سفر خراسان بازگشت ، از شهر كاشان نيز ديدن نمود . مردم به مناسبت ورود او شهر را آذين بستند و چراغان كردند و ابراز احساسات نمودند . شاه از مشاهدهء احساسات محبت‌آميز مردم منقلب شد و بىاختيار گريستن آغاز كرد و خطاب به كشيش كاتوليكى كه همراه با او بود چنين گفت : « مىبينى كه اين مردم چگونه با شادى و سرور از من استقبال مىكنند ، من شايستهء اينهمه مهربانى نيستم و هروقت گناهان بيشمار خود را به ياد مىآورم ، شدت غم و اندوه دلم را از لباس تو نيز سياهتر مىسازد ؛ ايكاش مرد سادهء درويشى بودم و با يك لقمه نان زندگى مىكردم و پادشاه اين سرزمين فراخ و اينهمه مردم كه در كمال بىلياقتى بر آنان حكومت مىكنم ، نمىبودم . . . كشيش او را دلدارى داد و گفت كه او مىتواند از آن پس به خداوند و ملت خود خدمات فراوان كند و دل گناهكار و شرمندهء خويش را تسلى بخشد . » « 318 » شاه عباس گاه به تمايلات و افكار عمومى توجه مىكرد ؛ چنان كه خان احمد كه حكومت گيلان را داشت پس از چندى ، به سبب بعضى ماجراها و مخالفتها ، بين او و شاه عباس اختلاف شديدى پديد آمد و كار به جنگ كشيد . خان احمد كه در خود نيروى مقاومت نمىديد ، به دربار استانبول پناهنده شد ، سلطان عثمانى از وى شفاعت كرد ، ليكن شاه عباس در جواب اين شفاعت و وساطت چنين نوشت : براى بازگشت خان احمد مانعى در پيش نيست و با آنكه حق نعمت به‌جا نياورده

--> ( 316 ) . سفرنامهء پىيترو دلاواله ، پيشين ، ص 106 . ( 317 ) . زندگانى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 3 ، ص 43 - 239 ( به اختصار ) . ( 318 ) . همان ، ج 2 ، ص 90 ( به اختصار ) .