مرتضى راوندى

373

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مقام سلطنت ، طى نامه‌اى به مخدوم خود چنين نوشت « . . . اكنون عرصهء خلافت آن حضرت با الحاق اين ولايت وسعت ملك اسكندرى پذيرفت . . . » با اين مقدمات ، سلطان بايزيد قسمت غربى ايران را بعد از فرمانروايى دامادش ، احمد ميرزا ، قسمتى از خاك عثمانى مىشمرد . به اين ترتيب ، مىبينيم كه مدتها پيش از آنكه سلسلهء صفويه زمام امور را در دست گيرد ، سلاطين عثمانى چشم طمع به خاك ايران دوخته بودند . و اگر دلاورى قزلباشها و كاردانى و حسن سياست شاه عباس نبود ، نواحى غربى ايران نيز به حيطهء نفوذ تركان عثمانى در مىآمد . امپراتورى گوركانيان پس از حملهء تركان غزو چنگيز و تيمور به آسيا و خاورميانه قرنها در اين منطقهء وسيع صداى صلح و آشتى به گوش نمىرسيد و از فرهنگ و دانش و عدالت اجتماعى سخنى در ميان نبود . در سال 910 هجرى ( 1505 ميلادى ) يكى از بازماندگان تيمور لنگ به نام بابر پس از گردآورى قوا از كابل راه هندوستان پيش گرفت . در اين ايام ، هندوستان كشورى آشفته و ناتوان بود . در نبردى كه بين بابر و سلطان دهلى درگرفت ، فتح نصيب بابر گرديد و قواى او تا بنگال پيش رفتند و امپراتورى گوركانيان استوار گرديد . پس از مرگ بابر ، اكبر و اورنگ - زيب بازماندگان او بر سراسر شبه جزيرهء هندوستان دست يافتند و در راه سعادت و نيكبختى مردم قدمهايى برداشتند . با اينكه حكومت گوركانيان با تاريخ ايران پيوستگى چندانى ندارد چون حكمرانان اين منطقه در اين عصر تعصب و جاهليت ، علمدار صلح و دوستى و حامى علم و دانش بودند و سرزمين آنها پناهگاه آزادگان و مردم روشن‌بين ايران بود ، ذكر شمه‌اى از آراء و نظريات شهرياران و صاحبنظران اين خطه خالى از فايده نخواهد بود . به نظر ولز ، شش تن از پادشاهان گوركانى هند كه تا 1707 ميلادى ( 1118 هجرى ) حكومت مىكردند ، « دورانى بسيار عالى در هند پديدار كردند كه تا كنون ديگر همانندى نداشته است . اكبر شاه فرمانروايى بود همانند آسوكا « 267 » و يكى از بزرگترين شاهان هند به شمار است . . . بايد به اكبر همان جايگاهى را داد كه به شارلمانى يا به قسطنطين بزرگ ارزانى شده است . بسيارى از آثار او و آباديها و سازمانها هنوز هم در هند برجاست . . . همهء سازمانهاى ادارى بزرگ بازماندگان چنگيز خان . . . بيشتر دستگاه وصول ماليات بودند ، اين حكومتها به زندگى مردم كارى نداشتند . . . اما اكبر ، هندى نوساخت ، اميران و طبقات فرمانرواى هند را دست‌كم با اشتراك منافع به هم پيوست . . . صفت برجستهء او روشنفكرى او بود . بر آن شد كه براى هند همه‌گونه مردان كارآمدى ، قطع نظر از نژاد و دين آنان ، براى خدمات عمومى فراهم آورد . انديشهء او همانا با شيوهء فكرى سياستمداران راستين سازگار بود ، مىانديشيد كه امپراتورى او نه اسلامى و نه مغولى و نه راجپوتى يا آريايى يا دراويدى يا متعلق به كاست بالا يا پايين ، بلكه هندى باشد . در دوران آموزش خويش از فرصتها بهره مىگرفت و صفات خوب وفادارى و از خود - گذشتگى و نجابت بعضى از اميران هندو را در نظر مىگرفت كه به سبب آنكه پيرو آيين برهمن

--> ( 267 ) . Asoka