مرتضى راوندى

357

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تيمور ، در جريان پيكار شاه منصور را كشت و با اين نبرد سلسلهء آل مظفر برافتاد ( 795 ه . ) . پس از فتح خطهء فارس ، تيمور به عراق رفت و از آنجا متوجه روسيه شد . پس از غارت مسكو براى آنكه خود را آمادهء سفر هندوستان كند ، به سمرقند برگشت . در طى سال 800 تيمور قسمت اعظم هند را به متصرفات خود ضميمه نمود و پس از تسخير عراق و شام ، راه تبريز پيش گرفت و بالاخره در 804 ه . به آسياى صغير حمله‌ور شد و در نبردى كه بين او و سلطان بايزيد خان درگرفت ، پيروزى نصيب تيمور شد . در مراجعت به سمرقند تيمور با وجود پيرى ، خود را آمادهء فتح چين مىكرد تا در مسابقهء تسخير جهان از چنگيز عقب نماند ، ولى قبل از آنكه اين قسمت از نقشهء نظامى او عملى شود ، به ديار نيستى شتافت . فهرستى از فجايع تيمور ادوارد براون از اعمال سبعانهء تيمور چنين ياد مىكند : قتل عام مردم سيستان در 785 هجرى كه در آن واقعه دو هزار تن اسير را در ديوارى زنده‌زنده جا دادند ، و نيز سر بريدن صد هزار تن اسير هندى در نزديكى دهلى در سال 801 هجرى ، ديگر زنده‌به‌گور كردن چهار هزار نفر ارمنى در سال 803 هجرى ، و ديگر برپا كردن بيست كلهء منار در همان سال نزديك حلب و دمشق ، و همچنين قتل عام هفتاد هزار نفر سكنهء بيگناه اصفهان در سال 789 هجرى ، اينها اندكى از بسيار حوادث خونينى است كه بىاعتنايى او را به جان ابناء نوع انسانى نشان مىدهد . سپس براون عقيدهء هموطن خود ، سر جان ملكم را نقل مىكند : « با ششصد يا هفتصد هزار نفر لشكر ، كه او را مىپرستيدند ، اعتنايى به خيالات ساير طبقات مردم نداشت . مقصود او بلندى نام و فتح بلاد بود . براى تحصيل اسباب اين دو مطلب ، پروا نداشت كه ملكى با خاك يكسان شود يا خلقى با تيغ بيجان گردند . » در جاى ديگر مىگويد : « تيمور اگرچه از بزرگترين ابطال و جنگجويان است ليكن از بدترين سلاطين است . در قابليت و شجاعت و جوانمردى او حرفى نيست ليكن جبار و متكبر و ظالم بود . حيات و عافيت جميع افراد بشر را در مقابل ترقى و استيفاى خواهش خود ، به پر كاهى نمىسنجيد . . . دستگاه حكومت او اگرچه فسحتى بىاندازه داشت ولى بنيادش بر باد بود . تا خود نامى داشت سلطنتش قوامى داشت و به محض آنكه رشتهء حياتش گسيخت ، بنياد مملكتش از هم فروريخت . » استبداد تيمور آثار سياست جابرانه و مستبدانهء تيمور را در تمام شؤون زندگى او مىتوان ديد . كلاويخو در سفرنامهء خود مىنويسد : « موقعى كه مهمان يكى از بزرگان تاتار به نام « اناكورا » بوديم ، به تب شديدى مبتلا شدم ؛ چون تيمور فرمان داده بود كه خود را به او برسانم « اناكورا » براى امتثال دستور تيمور اسبهاى تازه‌نفس فرستاد . . . هرچه خواهش كرديم كه بگذار لااقل دو روز توقف كرده استراحت كنيم ، مؤثر نيفتاد و گفت اگر تيمور از اين معنى واقف گردد سر مرا از تن جدا خواهد كرد . . . » « 243 » كلاويخو مىگويد : « تقديم هديه و تعارف ، مخصوصا از طرف مأمورين ، از ضروريات

--> ( 243 ) . سفرنامهء كلاويخو ، ترجمهء مسعود رجب‌نيا ، ص 183 .