مرتضى راوندى

330

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فقط مىتوانست انقراض دولت هلاكوييان را به تأخير اندازد ، ولى قادر به ممانعت از اضمحلال آن نبود ، زيرا دولت مغول يكى از امپراتوريهاى قرون وسطا بود كه از قبايل و اقوام گوناگونى كه هيچ رابطهء استوار اقتصادى و ملى و فرهنگى با هم نداشتند ، تشكيل شده بود و فقط پيروزى و شمشير فاتحان آنان را در زير لواى واحدى گرد آورده بود . با مرگ ابو سعيد ، مقدمات تجزيه و پيدايش دولتهاى كوچك فئودالى بيش از پيش فراهم گرديد . به اين ترتيب ، در فترت بين دورهء ايلخانى و دورهء تيمورى : 1 . سلسلهء امراى ايلكانى يا آل جلاير ، كه مؤسس آن شيخ حسن بزرگ بود ، در بغداد و عراق عرب سلطنت مىكردند ؛ 2 . سلسلهء امراى چوپانى ، به همت شيخ حسن كوچك ، تأسيس شد و چندى در آذربايجان حكومت كردند ؛ 3 . سلسلهء آل مظفر كه در يزد و كرمان ، به همت امير مبارز الدين محمد ، دولتى تشكيل دادند و تا سال 795 ه . دوام يافت ؛ 4 . خاندان اينجو كه از تاريخ 742 ه . استقلال يافتند و با قتل شيخ ابو اسحق در 758 ه . قدرت آنان پايان يافت ؛ 5 . سربداران كه در سال 738 ه . در سبزوار حكومت ملى پديد آوردند ؛ 6 . اتابكان فارس كه قبلا از آنان سخن گفتيم ؛ 7 . اتابكان لرستان ؛ 8 . اتابكان يزد ؛ 9 . قراختاييان كرمان ؛ 10 . آل كرت در هرات ، كه از اين ميان ، سربداران كمابيش روشى آزادمنشانه و ملى داشتند و به همين مناسبت از سرگذشت آنان اندكى به تفصيل سخن مىگوييم . جنبش ملى سربداران عليه سران مغول و ترك يكى از وقايع جالب اجتماعى ايران ، در آغاز قرن هشتم هجرى ، جنبش وسيع و دامنه‌دار مردم خراسان عليه بازماندگان ستمكار مغول و ترك است كه در پيرامون آن ، مستشرق نامدار شوروى ، پطروشفسكى ، تحقيقات جامعى به عمل آورده و حاصل مطالعات ايشان به همت آقاى كريم كشاورز با استادى تمام ، ترجمه و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است و ما ، با رعايت اختصار ، به نقل مطالبى از آن مبادرت مىكنيم : مردم ايرانزمين پس از هجوم صحرانشينان لگام گسيختهء مغول و ترك به رغم سستى و بىسياستى محمد خوارزمشاه و خليفهء بغداد هيچگاه از پايدارى در برابر متجاوزان غارتگر خونخوار باز نايستادند . مقاومت مردم شكلهاى گوناگون داشت ؛ در آغاز امر به صورت حماسهء جلال الدين ، كه مورد تأييد و حمايت مردم بود ، تجلى كرد و بعد به صورت قيامهاى محلى ، مانند خروج تارابى در بخارا يا حتى اقدامات مدبرانهء اتابكان فارس و گذشت ناگزير در برابر متجاوز وحشى و نيرومند ، و يا گرويدن به مذهب تشيع در برابر مذهب تسنن ( كه مورد نظر مغولان بود ) ظاهر گشت . بازپسين ضربه را خروج سربداران خراسان بر كاخ فرمانروايى و غارتگرى ايلخانان مغول وارد آورد و يحيى كرابى سرور سربدار بساط خودكامى طوغاى تيمور را در خراسان سرنگون ساخت . « 226 »

--> ( 226 ) . اى . پ . پطروشفسكى ، نهضت سربداران ، ترجمهء كريم كشاورز ( از مقدمهء مترجم ) ص 5 .