مرتضى راوندى

324

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گذاشت ، « ريش آن شخص بتراشند و گرد شهر برآرند . » « 208 » به موجب فرمان ديگر تحت عنوان « اثبات مالكيت بايع قبل البيع » غازان به قضات و دادرسان تأكيد مىكند كه براى جلوگيرى از تقلب و تزوير ، بايع و مشترى را پيش قاضى حاضر كنند و گواهان پاكدامن گواهى دهند كه ملك از آن بايع و تحت تصرف اوست و هيچكس نسبت به او ادعايى ندارد و اگر مدعى پيدا شد ، معامله باطل است . در اين فرمان بار ديگر گفته شده است : « . . . قضات به علت سجل و دعاوى بر عادت معهود ، دانگى توقع ندارند و نستانند به مرسومى كه فرموده‌ايم قناعت نمايند . و آن كاتب كه حجت نويسد ، به هر حجتى كه به مبلغ صد دينار باشد يك درم بستاند و آنچه بالاى صد دينار باشد ، تا يك دينار بستاند و قطعا زيادت نستاند ، و مدير كه اشهاد مىكند به هر حجتى كه تمام گواه كند نيم دينار رايج بستاند . و هر وكيل كه از هردو طرف چيزى گيرد ، او را تعزير كنند و ريش او را بتراشند و از وكالت معزول كنند . . . » نكتهء ديگرى كه توجه به آن ضرورى است ، اينكه ابطال دعاوى سى ساله ابتكار غازان خان نبوده است ، بلكه نخست سلطان ملكشاه دعاوى كهنهء سى ساله را قابل استماع ندانست و بعدها « در عهد هلاكوخان ، وزراء تازيك عرضه داشتند و هم بر آن موجب يرليغ ( فرمان ) نافذ گشت ، و بعد از آن در زمان اباقا خان و ارغون خان و كيخاتو خان ، امضاء آن حاصل گردانيدند ، ليكن اثرى از نفاذ آن به ظهور نمىپيوست . » « 209 » سپس رشيد الدين فضل اللّه مىنويسد كه در عهد اين شهرياران چون هيأت حاكمه مىخواستند « املاك بسيار به وجوه اندك بخرند . » ، به ظلم و زور متوسل مىشدند و ملكى را كه ده هزار دينار ارزش داشت ، به مبلغ سى يا صد دينار مىخريدند و فروشنده و قضات پاكدامن جرأت دم زدن و مخالفت نداشتند . غازان خان براى اينكه به اين آشفتگى و فقدان امنيت قضايى پايان دهد ، از مولانا فخر الدين قاضى هرات كه از فحول علماء روزگار بود و قاضى القضاة وقت ، استمداد نمود و به يارى آنان ، فرامينى به قضات معتمد صادر نمود و به اين ترتيب تا حدى به ستمگرى سران مغول و همدستان ايرانى آنان پايان داد و از بركت امنيت قضايى ، چنان كه ديديم فعاليت عمرانى بيسابقه‌اى در دوران قدرت غازانى آغاز شد . آداب و رسوم مغولان « مغولان به شكار ، كشتىگيرى ، جنگ و مشت‌زنى علاقهء فراوان داشتند و از مشاهدهء اين مناظر لذت مىبردند . اقوام مغول مانند كليهء ملل منحط و دور از تمدن به عقايد خرافى پابند بودند و به شياطين ، اجنه و سحر و جادو معتقد بودند و جادوگران را سخت كيفر مىدادند . در ياسانامهء چنگيز خان ، احكام شديدى عليه اين گروه موجود بود . مغولان به خدمتگزاران خود كمك و يارى مىكردند و گاه به آنان اراضى و املاكى را واگذار مىكردند و اين عمل را « سيور غاميشى » مىناميدند . پس از مرگ چنگيز ، بزرگان خاندان او « اوكداى » را به رياست خود برگزيدند و براى انجام اين كار ، نخست با منجمان مشورت كردند و روز مسعودى را براى انجام مراسم انتخاب كردند . چون تشريفات جلوس او به تخت فرمانروايى پايان يافت « اوكداى و ساير

--> ( 208 ) . همان ، ص 52 . ( 209 ) . همان ، ص 72 .