مرتضى راوندى

295

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ولز مىنويسد : « چون چنگيز خان نخست بر چين چيره شد ، گويند در ميان سران مغول بحثى شديد در گرفته بود كه همهء شهرها و آباديها را تباه سازند يا نه . به ديدهء اين مردم سادهء بيابانى ، آبادىنشينان بس فاسد و انبوه و شرور و ناتوان و چاره‌گر و خطرناك شده و شيوهء زندگى آنان نامفهوم و تنفرانگيز مىنمود . . . فرانكها و انگلوساكسونهاى نخستين ، يعنى فاتحان جنوب بريتانيا ، گويا كمابيش چنين نظرى نسبت به شهريان داشتند . . . » « 171 » با اينكه عامهء مردم از نعمت تشكيلات و رهبرى واحد بىبهره بودند ، در مواردى چند در مقابل متجاوزين پايدارى كردند . چنان كه خواهيم ديد ، جلال الدين منكبرنى ( 617 تا 629 ه . ) سعى كرد كه رهبرى نهضت مقاومت را به عهده بگيرد . چيزى نگذشت كه قريب هفتاد هزار نفر در زير لواى او گرد آمدند و وى در رأس اين عده به استقبال دشمن شتافت . در صحراى پروان ، نزديك كابل ، جنگ در گرفت و پس از دو روز پيكار خونين ، لشكر مغول شكست خورد و منهزم گرديد . اين نخستين شكستى بود كه بعد از ورود مغولان به آسياى ميانه و ايران بر ايشان وارد آمد . مردم هرات و مرو و ديگر شهرها ، پس از شنيدن خبر اين پيروزى ، علم عصيان برافراشتند و افراد پادگان فاتحان را نابود ساختند . ولى جلال الدين به اهميت شركت مردم در مبارزه پى نبرد و فقط از سپاهيان فئودال كه اكثرا از چادرنشينان ترك ( غزان و خلجان ) مركب بودند مستظهر و اميدوار بود . « 172 » جلال الدين منكبرنى « رزمهاى دليرانهء بازپسين سلطان سلاله خوارزمشاهيان ، جلال الدين ( 1220 تا 1231 م . / 617 تا 629 ه . ) عليه لشكريان چنگيز خان كه به ماوراء النهر حمله كرده بودند ، از ديرباز مورد پژوهش قرار گرفته است . . . روش كشورگشايى جلال الدين در قفقاز و آسياى مقدم و سياست وى نسبت به بزرگان محلى ، تجاوزات و غارتگريهاى عمال او كه موجب بروز يك سلسله قيامهاى همگانى گشت ، توسط استاد پطروشفسكى مورد تحقيق قرار گرفته است . . . جلال الدين آخرين سلطان خوارزمشاهيان به عدهء قليلى نظاميان همراه خويش و فئودالها متكى بود . سياست كشورگشايى وى ، به طور كلى ، متوجه توسيع پايگاههاى سوق الجيشى به منظور مبارزه با مغولان ، مبارزه‌اى كه هدف اصلى وى را تشكيل مىداد ، بود . او از مردم بيم داشت و نمىخواست به ايشان ، كه مىتوانستند در مبارزه عليه مغولان وى را يارى كنند ، مستظهر شود . » « 173 » اسماعيليان الموت « كه در آن اوان از طرف گروه هواخواه عامه رهبرى مىشدند ، سنت و رسم قديم مبارزهء خويش را با اعيان فئودال مجاور ، به وسيلهء اعمال

--> ( 171 ) . ه . ج . ولز ، كليات تاريخ ، ترجمهء مسعود رجب‌نيا ، ص 893 . ( 172 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 359 . ( 173 ) . ل . واسترويوا ، « بازپسين خوارزمشاه و اسماعيليان الموت » ( مقاله ) ، در راهنماى كتاب ، اسفند 42 ، ترجمهء كريم كشاورز ، ص 863 به بعد .