مرتضى راوندى
286
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
لشكريان خوارزمشاه به مراتب از سپاهيان مغول بيشتر بود ولى در داخل سپاه او از نظم و انضباط اثرى نبود ؛ سران ارتش با هم موافقت نداشتند و از فرماندهى واحدى تبعيت نمىكردند . خوارزمشاه به علت بيكفايتى و مداخلات نارواى تركان خاتون ، مادر خود ، در بين سران سپاه نفوذ چندانى نداشت . خليفهء بغداد و روحانيون محلى به جهاتى كه قبلا ياد كرديم ، با خوارزمشاه دشمنى داشتند و خان مغول و دشمنان خوارزمشاه را به حمله به ايران تشجيع مىكردند و به طورى كه عطا ملك جوينى نوشته ، « به هروقت خليفه الناصر لدين اللّه در خفيه به خانان قراختايى به دفع سلطان محمد پيغامها مىداد و به سلاطين غور بكرات مكاتبات و مراسلات مىفرستاد . » علاوه بر اين ، تودهء مردم و طبقهء تجار و بازرگانان ، كه براى ادامهء زندگى بازرگانى بيش از هرچيز به امنيت و آرامش نيازمند بودند ، و از روش ماجراجويانهء خوارزمشاه و سياست تجاوزكارانهء او ناراضى بودند ، به دشمنى با او برخاسته به قواى چنگيزى پيوستند و در باب اوضاع دربار سلطان ، و راهها و خرابى كار آن پادشاه تيرهروز ، اطلاعات بسيار در اختيار او گذاشتند . مخصوصا جماعتى از تجار مسلمان كه به احوال طرق و وسايل استفاده از آنها خبرت داشتند ، در اردوى او بودند ؛ بعلاوه از وضع حمله و تقسيم لشكر و غيره خوب معلوم است كه چنگيز از اوضاع جغرافيايى ماوراء النهر اطلاعات صحيح داشته و از روى نقشهء درستى به گشودن بلاد مختلفهء آن اقدام مىكرده است . « 150 » غير از تودهء مردم و بازرگانان و روحانيون ، سران دولت نيز با يكديگر و با خوارزمشاه در مخالفت و مبارزه بودند . به طورى كه در تاريخ گزيده نوشته شده ، هنگام هجوم به شهر اترار ، يكى از اهل ديوان خوارزمشاهى ، بدر الدين عميد از سلطان متوهم شد . بگريخت و به چنگيز خان پيوست و به تزوير مكتوبات از زبان امراى خوارزمشاهى به چنگيز خان نوشت و مصادقت و اخلاص نمود و در دفع سلطان مدد طلبيد و جواب چنگيز خان بر ظهر هريك به قبول آن مودت و مدد لشكر بنوشت و بر دست جاسوسى بفرستاد . خواص سلطان جاسوس را بگرفتند و آن مكتوب بستدند و به سلطان عرض كردند ، چنان كه خواص سلطان و اميران بر هم متوهم شدند . و چون خداى تعالى تمشيت دولت مغول مىداد ، تدبير موافق تقدير شد . جمعى از امراى سلطان آهنگ خوابگاه او كردند و او واقف بود و جا بدل كرد . امرا خوابگاه او را به زخم تير چون پشت خارپشت كردند ؛ چون واقف شدند كه سلطان آنجا نيست بگريختند و به درگاه چنگيز خان رفتند . سلطان را بر مخالفت امرا شكى نماند . ايشان را پيش خود داشتن از حزم دور ديد . هر اميرى را به شهرى فرستاد . تا
--> ( 150 ) . همان ، ص 27 .