مرتضى راوندى

282

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

رابطهء سلطان محمد خوارزمشاه با خليفه مناسبات سلطان ، با خليفه مقارن حملهء مغول به تيرگى مىگراييد . سلطان محمد ، به تقليد از سلاطين آل بويه و سلجوقيان ، آرزو داشت كه در بغداد به نام وى خطبه بخوانند و براى حصول اين مقصود ، قاضى مجير الدين عمر بن سعد را به رسولى به بغداد فرستاد ولى حكومت بغداد نپذيرفت و شيخ شهاب الدين سهروردى را به رسالت نزد خوارزمشاه گسيل داشت ولى سلطان رسول خليفه را چنان كه شأن او بود نپذيرفت ، به گفتهء جوينى : چون شيخ وارد بارگاه شد ، سلطان به وى اذن جلوس نداد ، شيخ اجازه خواست كه حديث نبوى را نقل كند ، سلطان رضا داد و چنان كه رسم است براى استماع حديث به زانو درافتاد . مضمون حديث اين بود كه پيامبر مؤمنان را از زيان رساندن به آل عباس برحذر داشته ؛ سلطان در پاسخش چنين گفت : گرچه من تركم و زبان عربى را خوب نمىدانم ، معهذا معنى حديثى كه ذكر كردى دريافتم ، و من به هيچيك از اخلاف عباس آزارى نرسانده‌ام و نخواستم بديشان بدى كنم ، و ضمنا به من خبر رسيده كه در زندان امير مؤمنان دايما برخى از ايشان ( اخلاف عباسيان ) محبوسند و در همانجا به تكثير نسل مىپردازند . كاش شيخ اين حديث را براى امير مؤمنان تكرار مىكرد كه بهتر و مفيدتر مىبود . پاسخ سلطان با اينكه بسيار زيركانه بود ، نمىتوانست احترام جامعهء آن روزى مسلمانان را به رئيس و پيشواى اسلام ، متزلزل سازد . به اين ترتيب رسالت شيخ شهاب الدين به نتيجهء مطلوب نرسيد و اختلاف و نقار شدت يافت . همانطور كه سلطان محمد مردى ناآرام و حادثه‌جو بود ، خليفه ناصر نيز دائما در تحريك و تكاپو بود ؛ وى به جلال الدين حسن پيشواى اسماعيليان نزديك شد ، و چند تن فدايى از وى گرفت و براى سربه‌نيست كردن دشمنان خويش از ايشان استفاده نمود ، و اغلمش ، والى خوارزمشاه در عراق ، و امير مكه دچار اين سرنوشت شدند . قتل اخير الذكر در مسجد الحرام به هنگام زيارت و در روز عيد عرفات صورت گرفت . سرانجام خوارزمشاه اعلام داشت كه در غزنه به هنگام تسخير شهر ( 612 هجرى ) اسنادى پيدا شده دال بر اينكه خليفه دائما غوريان را عليه محمد خوارزمشاه تحريك مىنموده است . سلطان پس از وقوف بر اين معانى از ائمهء ملك خويش فتوى گرفت كه : هر امام كه بر امثال اين حركات كه ذكر رفت ، اقدام نمايد امامت او حق نباشد و چون سلطانى را كه مدد اسلام نمايد و روزگار بر جهاد صرف كرده باشد ، قصد كند ، آن سلطان را رسد كه دفع چنين امام كند و امامى ديگر نصب گرداند ؛ و وجه ديگر آنك خلافت را سادات حسينى مستحقند و در خاندان آل عباس غصب است . « 145 » سلطان به موجب اين فتواى مقامات نافذ الكلام روحانى ، ناصر را مخلوع اعلام كرد و نام او را از خطبه و سكه حذف نمود و خلافت سيد علاء الملك ترمذى را اعلام داشت . بدين‌طريق ،

--> ( 145 ) . علاء الدين عطا ملك جوينى ، تاريخ جهانگشا ، به تصحيح محمد قزوينى ، ص 121 به بعد .