مرتضى راوندى
279
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اريستو كراتها را ، كه مطيع قراختائيان شده بودند ، به جاى خود بنشاند و از تجاوزات مداوم آنان جلوگيرى كند . سنجر صدرها و روحانيون متجاوز را از شهر بيرون راند و دارايى آنها را به نفع قيامكنندگان ضبط كرد و قصرى بزرگ براى حكومت مردم برپا كرد . ولى درست معلوم نيست حكومت سنجر و يارانش تا كى به طول انجاميده ، آنچه مسلم است اينكه صدرها و روحانيونى كه از مسند قدرت به زير آمده بودند ، دست كمك به سوى قراختائيان دراز كردند . در اين ايام ، سلطان محمد خوارزمشاه نيز به يارى آنان شتافت و بار ديگر بخارا به دست سلطان محمد فتح شد و قيامكنندگان كه به جلب حمايت دهقانان توفيق نيافته و آمادهء دفاع نبودند در مقابل دشمنان تاب مقاومت نياورده شكست خوردند . در نتيجه قيادت ديرين صدرها و روحانيون بار ديگر تجديد گرديد . » « 141 » وضع اجتماعى و سياسى ايران مقارن حملهء مغول ايران ، به حكم موقعيت جغرافيايى خود و واقع شدن بين شرق و غرب ، از ديرباز مورد توجه اقوام مهاجم بوده است . وحشيان زردپوست شمالى كه در دشتهاى توران و سيبرى از سير دريا تا اقيانوس كبير سكونت داشتند ، به علت نامساعد بودن محيط زندگى خود ، و فقر و احتياج غالبا به قصد غارتگرى ، به ممالك اطراف ، مثل ايران و چين ، حمله مىكردند ، و اين حملات ، چنان كه ديديم ، در دورهء باستان ، بخصوص در عصر اشكانيان و ساسانيان ، هميشه موجب ناراحتى مردم و حكومتها و سلاطين ايران بوده است . در دورهء بعد از اسلام ، نفوذ و مداخلهء تركان زردپوست ادامه يافت و عدهاى از آنان به قسمتهاى شرقى ايران مهاجرت كردند و به دين اسلام گرويدند و به عنوان غلام يا سپاهى در دستگاههاى حكومتى ايران و حيطهء قدرت خلفا نفوذ كردند و به طورى كه قبلا ديديم ، بعضى از آنها مصدر مشاغل بزرگى شدند و به تشكيل سلسلههاى مهمى توفيق يافتند . وضع ممالك اسلامى در حدود قرن هفتم هجرى و سدهء دوازدهم ميلادى ، سلطان محمد خوارزمشاه پس از محاربات بسيار سرزمين ماوراء النهر را از قراختائيان و افغانستان را از ملوك غور و منطقهء اراك و فارس و آذربايجان را از دست اتابكان خارج كرد و ظاهرا فرمانرواى تمام ايران شد . ولى در داخل ممالك اسلامى صلح و يگانگى و وحدت نظر وجود نداشت ؛ مناسبات سلطان محمد خوارزمشاه با خليفهء عباسى بسيار تيره بود و سلطان براى طرد او ، از علماى مملكت فتوى گرفت و او را رسما معزول و نامش را از سكه و خطبه انداخت ، اما اكثريت علما و روحانيون اطاعت از خليفه را بر خود فرض مىشمردند . به همين علت ، سلطان كه به روحانيون اعتماد چندانى نداشت و در بين مردم نيز تكيهگاه و هواخواهى نمىديد ، براى حفظ موقعيت خود ، به تركان دشت قبچاق ، كه مادر او تركان خاتون نيز از آنها بود ، تكيه كرد . به همين
--> ( 141 ) . تاريخ تاجيكستان ، پيشين ، ( به اختصار ) .