مرتضى راوندى

277

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

حكومت ابو بكر بن سعد در فارس چون سعد درگذشت ، ابو بكر زمام امور را در دست گرفت ؛ وى « با توجه به خطرى كه از جانب مغولان ، فارس را تهديد مىكرد ، برادر خود تهمتن را نزد اوكتاى قاآن فرستاد و داوطلبانه قلمرو خود را تحت حمايت او قرار داد و به اين ترتيب ، فارس را از تاخت‌وتاز مغولان و ويرانى نجات داد . ابو بكر ناگزير بود خراجگزار مغولان شود و شحنهء مغول را نزد خود بپذيرد ، اما اين شحنه با مردم هيچگونه تماس نداشت ؛ اگرچه ابو بكر هنگامى كه جلال الدين خوارزمشاه ، از هندوستان بازگشت ، با وى روابط حسنه برقرار نمود و اين رفتار برايش مشكلاتى ايجاد كرد ، اما اين مشكلات زودگذر بود . ابو بكر از هر نظر فرمانروايى برجسته بود . وى دانشمندان و هنرمندان را در دربار خويش گردآورد و خود نيز به فراگرفتن علوم پرداخت . او فرمان داد مساجد و مدارس بزرگ بسازند . همچنين قوانين مالياتى وضع كرد تا به وسيلهء آن بتواند خراج مغولان را بپردازد و سپاه خود را گسترش دهد ، و نيز كوشيد تا به وضع مملكت سروسامانى بخشد . مقررات تازه‌اى در اين زمينه وضع كرده است كه بىشباهت به كوششهاى غازان در اين مورد نيست . برخى از اين مقررات را بعدها ناگزير لغو كردند . . . ابو بكر غير از وزراء و قاضى القضات ، همكاران بسيارى داشت كه روزانه به گزارش كار آنان توجه مىنمود . اتابك به توصيهء مشاوران خود ، جزيرهء « قيس » را در خليج فارس به تصرف درآورد و از تجارت با هند از اين جزيره سود فراوان برد ، و گمرك و ماليات كلانى از اين محل به چنگ آورد . دومين لشكركشى اتابك به جزاير بحرين بود ، ولى در اين مبارزه با مشكلات فراوانى روبرو شد . » « 140 » در ميان اتابكان آذربايجان ، شمس الدين ايلدگز ، جهان‌پهلوان ، و قزل ارسلان به - علت حمايتى كه از جمعى از گويندگان بزرگ زبان فارسى نظير ظهير الدين فاريابى و افضل الدين خاقانى و نظامى گنجوى و مجير الدين بيلقانى كرده‌اند ، نامى نيك و جاويد از خود به يادگار گذاشته‌اند . خوارزمشاهيان از جمله دولتهايى كه در نتيجهء تجزيهء دولت سلجوقيان به وجود آمده و نام و نشانى كسب كرده است ، دولت خوارزمشاهى است . انوشتكين در نتيجهء خدماتى كه به نفع دولت سلجوقى انجام داد ، از طرف ملكشاه به حكومت خوارزم منصوب شد ( خوارزم منطقه‌اى است كه بين رودخانهء جيحون و كرانهء شمالى درياى خزر قرار دارد ) . پس از مرگ انوشتكين ، سنجر ، فرزند او ، قطب - الدين محمد را در 490 هجرى به حكومت خوارزم برگزيد ؛ اين شخص خود را خوارزم شاه خواند و در تمام دوران حكومت ، خود را « واسال » يعنى مأمور و مطيع سلطان سنجر مى - دانست . پس از مرگ او ، فرزندش آتسز فرمانرواى خوارزم گرديد .

--> ( 140 ) . برتولد اشپولر ، تاريخ مغول در ايران ، ترجمهء مير آفتاب ، ص 146 به بعد ( به اختصار ) .