مرتضى راوندى
260
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
رشوهخواريها و سختگيريهايى كه مأموران هنگام وصول آن معمول مىداشتند مىتوان دانست . پديدهاى كه در تمام نواحى مهمهء كشور عموميت پيدا كرده بود ، تنزل فاحش بهاى زمين بود ، و اين پديده در كشورهايى كه در آن كشاورزى پيشرفت كرده بود ، ندرتا ديده مىشد . يك پديدهء ديگر خشكساليهاى پىدرپى بود كه بر اثر آن ، مردم گروهگروه در شهرها و روستاها از گرسنگى جان مىسپردند . چنان كه د . و . بارتولد معلوم كرده است ، محمود با پشتكار و استمرار خارق العادهاى به اين اصل فئودالى كه روستاييان و شهريان فقط موضوع خراج مىباشند ، معتقد بود و آن را به كار مىبست . ابو الفضل بيهقى ، مورخ معروف نقل مىكند كه مردم بلخ مورد سرزنش قرار گرفته بودند كه چرا در غياب محمود ، در برابر حملهء دشمن خارجى ، يعنى لشكريان قراختائيان ، مقاومت كردهاند . . . . بدين طريق مردم را مانند نيرويى كه ماليات بايد بپردازد مىنگريستند . ضمنا بايد گفت كه در زمينهء حيات سياسى آن دوران ، محمود از لحاظ نيرو و صفات ممتازهء فرماندهى ، اميرى جدى و شايسته و برجسته بود . در دوران او پيشرفتهايى در زمينهء بازرگانى ، صنعت و فرهنگ و تمدن به دست آمد ولى نبايد در ارزيابى پديدههاى مثبت زيادهروى كرد زيرا در پشت اين نماى فريبنده ، نارضايى عميق مردم از شيوهء ادارى كه موجب فقر و بينوايى آنان بود و تضادهاى حاد اجتماعى پنهان بود . » « 126 » روش تخريبى محمود در جريان غزوات يكى از گناهان نابخشودنى محمود در جريان جنگها اصرار او در تخريب و محو آثار هنرى بود . « سلطان محمود وقتى به ناحيهء « مترا » رسيد چنان مجذوب زيبايى عمارات و معابد آنجا شد كه در نامههاى خود به غزنين به قول مترجم تاريخ يمينى ، « چنان شرح فرموده كه اگر كسى خواهد كه مثل آن ابنيه انشا كند ، سد هزار بار هزار دينار بر آن خرج شود . » ولى زيبايى اعجابانگيز اين ديار كه محمود هم آن را ستوده بود از تعصب وى نكاست . گرديزى مىنويسد : « چون امير محمود رحمه اللّه ، بدين ولايت مأثوره رسيد هيچكس به حرب پيش او نيامد ، بفرمود تا لشكر اندر آن ولايت اوفتادند و هر جاى كه بتكده بود ، همى كندند و همى سوختند و مال آن ولايت به تاراج همى بردند و امير محمود از آن بتخانهها و خزاين آن ديار چندان مالى يافت كه اندازهء آن پديد نبود . » « 127 » در آن روزگار نيز مردان منصف و شرافتمندى چون فردوسى طوسى و قاضى بو الحسن بولانى قاضى بست و فرزندش بوبكر ، اين اعمال وحشيانه را تنفيذ و تأييد نمىكردند . فردوسى طوسى آنجا كه مىفرمايد : شود بندهء بىهنر شهريار * نژاد و بزرگى نيايد به كار . . . همه گنجها زير دامن نهند * بميرند و كوشش به دشمن دهند
--> ( 126 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 288 به بعد ( به اختصار ) . ( 127 ) . زين الاخبار ، پيشين ، ص 59 .