مرتضى راوندى

256

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كشيد و آن سرزمين را مسخر ساخت و بر وسعت كشورى كه به دو رسيده بود ، بسى افزود و حدود آن از يك‌سو بخارا و سمرقند ، و از سوى ديگر گجرات و قنوج بود . افغانستان و بين النهرين و خراسان و طبرستان و سيستان و كشمير و بخش وسيعى از شمال غربى هند را جزو قلمرو خود ساخت . سرانجام در سال 412 هجرى وفات يافت و در طى هفت سال پس از مرگ وى ، شاهنشاهى بزرگى كه پديد آورده بود عملا به دست تركان سلجوقى افتاد . » « 124 » سياست جنگى محمود بطورى كه قبلا ديديم ايرانيان در راه استقرار حكومت عباسيان كوشش بسيار كردند ولى پس از چندى ، خلفاى عباسى كه از نفوذ روزافزون عناصر ايرانى در دستگاه حكومت بيمناك بودند ، حتى الامكان عليه جنبشها و حكومتهاى ايرانى به مبارزه برخاستند و سعى كردند حكومتهايى نظير حكومت صفاريان ، آل زيار ، سامانيان و ديلميان با هم از در جنگ درآيند و با زد و خوردهاى بىحاصل ضعيف و ناتوان شوند . پس از آنكه حكومت غزنويان دوام گرفت ، محمود كه مردى ترك نژاد بود و در بين ايرانيان تكيه‌گاه و محبوبيتى نداشت ، سعى كرد با اتخاذ يك سياست مذهبى و مبارزه با خاندانها و حكومتهاى ايرانى ، حمايت دستگاه خلافت را جلب نمايد و در اين كار تا حد زيادى توفيق يافت و با شكست دادن سامانيان در سال 389 ه . بيش از پيش موقعيت سياسى خود را تحكيم بخشيد . محمود چون متكى به ايرانيان اصيل نبود ، سپاهيان خود را از بين اقوام ديگر نظير خلجها ، افاغنه ، تركمانان ، غزها و غيره گردآورى مىكرد . اين لشكريان مزدور چون در غارتگرى ملل مغلوب با محمود سهيم بودند ، به عشق مال‌اندوزى و چپاول ملل ، با او همكارى مىكردند ، ولى در عصر مسعود به علت بيكفايتى او و نبودن زمينهء مناسب براى چپاول ، غالبا سربازان از مبارزهء جدى خوددارى مىكردند ، و گاه به سپاه خصم مىپيوستند چنان كه در جنگ با تركمانان ، به گفتهء بيهقى ، عده‌اى از سپاهيان مسعود يار يارگويان به تركمانان ملحق شدند و قواى مسعود در اثر آشفتگى اوضاع رو به هزيمت نهاد . زندگى مردم در عهد محمود غزنوى بارتولد مىنويسد ، نظام الملك و بعضى ديگر از نويسندگان غالبا به اعمال و رفتار محمود اشاره مىكنند . « بدين‌سبب لازم مىدانيم دربارهء خصوصيات اصلى دوران سلطنت محمود ، اندكى مشروحتر سخن گوييم ؛ به‌ويژه كه تا كنون هيچكس به اين مهم نپرداخته . حتى آ . موللر ، ضمن سخن از ويژگيهاى خوى و سيرت محمود ، تقريبا فقط به جد و همت خستگىناپذير وى اشاره مىكند و بس . از صفات منفى محمود ، فقط از تعصبات مذهبى كوته‌بينانهء وى سخن مىرود كه در نتيجهء آن ، سيل خون كفار را در هندوستان جارى كرد و در متصرفات خاص خويش بيرحمانه مرتدان و بددينان را معدوم ساخت . ولى دوران سلطنت محمود ، جوانب ديگر ، جوانبى تاريكتر نيز دارد و هزاران هزار از اتباع وى نه تنها به اتهام ارتداد و بد دينى بلكه بر اثر فشار مالياتهاى خانمان بر باد ده

--> ( 124 ) . ادوارد براون ، تاريخ ادبيات ايران از فردوسى تا سعدى ، ترجمهء فتح اللّه مجتبائى ، ص 549 .