مرتضى راوندى

246

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در ايامى كه حكام خراسان عليه نوح قيام كرده بودند ، سبكتكين و محمود به يارى او برخاستند ، نوح به پاس اين خدمت سبكتكين را ناصر الدين و پسرش را سيف الدين لقب داد . موقعى كه محمود غزنين را فتح كرد ، منصور بن نوح سامانى ، محمود را از حكومت خراسان خلع كرد . محمود در آن موقع مخالفتى نكرد ولى همين كه منصور كور شد ، نيروى خود را به جانب خراسان حركت داد و در هنگامى كه حكومت سامانيان از طرف قراختائيان مورد هجوم قرار گرفته بود ، از جنوب حمله كرد و خراسان را به تصرف خود درآورد . پس از آنكه امارت محمود از طرف خليفهء بغداد به رسميت شناخته شد ، خود را سلطان ناميد . وى در سال 393 ه . سيستان را از تصرف خلف بن احمد سيستانى خارج كرد و كليهء فئودالها و متنفذين محلى را سركوب نمود ، و خانيان تركستان و امراى خوارزم و جرجانيه را محكوم حكم خويش گردانيد ، و سپس تجاوزات يا غزوات تاريخى خود را به هندوستان آغاز كرد . حملهء محمود به هندوستان سلطان محمود در فاصلهء سالهاى 392 و 416 يعنى در ظرف 24 سال چندين سفر جنگى به هندوستان كرد كه ظاهرا نيت او در اين جنگها جهاد با كفار هند بود ، ولى باطنا هدف اصلى او غارت شهرها و معابد و بتخانه‌هاى ايشان بود ، و مىخواست به نام دين ، آلات و ادوات و اصنام سيمين و زرين هندوستان را بربايد و با جنگ با راجه‌ها و حكام محلى هندوستان ثروت آنها و مردم عادى را غارت كند . در طى اين جنگها ، محمود ، كشمير ، پنجاب ، گجرات و مناطق وسيع ديگرى از ولايات شمال غربى و شمالى هندوستان را متصرف شد . چون هدف اساسى محمود غارتگرى بود ، فقط به جاهايى لشكركشى مىكرد كه قبلا اطلاعات كافى راجع به ثروت آن مناطق كسب كرده باشد . لشكركشيهاى محمود براى مردم هندوستان خسارات و بدبختيهاى فراوان به بار آورد . محمود ضمن غارت هندوستان به دست سپاه خود ، بسيارى از شهرها را با خاك يكسان كرد و با مردم بومى با وحشيگرى بسيار رفتار نمود . او ، وقتى كه قلعهء مولتان را تصرف كرد ، حاكم قلعه فرار كرد ؛ محمود به همين بهانه كليهء سكنهء آن قلعه را قتل عام نمود . براى آنكه هدف واقعى سلطان محمود و طرز غارتگرى او روشن شود ، قسمتى از جريان فتح سومنات را از كتاب زين الاخبار گرديزى عينا نقل مىكنيم : « پيش او ( محمود ) حكايت كردند كه بر ساحل درياى محيط شهرى است بزرگ و آن را سومنات گويند و آن شهر هندوان را چنان است كه مر مسلمانان را مكه ، و اندر او بت بسيار است از زر و سيم ، و منات را كه به روزگار سيد عالم صلى اللّه عليه و سلم از كعبه به راه عدن گريزانيدند ، بدانجاست و آن را به زر گرفته‌اند و گوهرها اندر او نشانده و مالى عظيم اندر خزينه‌هاى آن بتخانه نهاده‌اند ؛ اما راه او سخت پرخطر است و مخوف و با رنج بسيار ؛ و چون امير محمود رحمة اللّه اين خبر بشنيد او را رغبت اوفتاد كه بدان شهر شود . چون به شهر « نهرواله » رسيد ، شهر خالى كرده بودند و مردم آن همه بگريخته . لشكر را بفرمود تا علف برداشتند و از آنجا روى سوى سومنات نهاد . . . كشتنى كردند هرچه منكرتر و بسيار كفار كشته شدند . . . آن بتان را همه بشكستند و بسوختند و ناچيز كردند و آن سنگ منات را از بيخ بركندند و پاره‌پاره كردند و بعضى از او بر اشتر نهادند و به غزنين آوردند و گنجى بود اندر زير بتان ؛ آن گنج را برداشت و مالى عظيم