مرتضى راوندى

231

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سلجوقيان پديد آمد روبرو نگرديد ، و اين روش آزاد منشانهء سران حكومت سامانى به رواج علم و ادب و فلسفه در آن روزگار كمك شايانى كرد . المقدسى در وصف دربار سامانيان چنين مىنويسد : « واضح است در دربارى كه . . . پادشاهان . . . همواره در انديشهء آن باشند كه بر شمار دانشمندان بيفزايند تا چه حد مردان به سوى دانش مىگرايند . يكى از آيينهاى دربار سامانيان آن بود كه دانشمندان را به زمين‌بوس خود روا نمىداشتند و ايشان را مجالسى شبانه بود . . . در حضور پادشاه دانشمندان مناظره مىكردند و پادشاه خود در مناظره را مىگشود . . . با زيردستان خود گشاده‌روى و مهربان بودند ، وزراى ايشان به كارها مىرسيدند ، و چون كسى را برمىآوردند ، با خود به خوان مى - نشاندند و با سفرا پرسش از مهمات مىكردند و هركس در بخارا در فقه و عفاف برتر از ديگران بود ، وى را برمىكشيدند و از او رأى مىجستند و كارها به قبول او مىكردند . » ريچاردن فراى در كتاب خود بخارا مىنويسد : اسماعيل نه تنها مؤسس يك امپراتورى بود ، بلكه در عين حال بر طبق آنچه در مآخذ آمده ، مردى پاكدامن و متقى و اميرى نمونه بوده است . نظام الملك . . . مىنويسد كه اسمعيل را عادت بر آن بود كه سوار اسب تنها به ميدان مركزى بخارا مىرفت و حتى در برف و سرما نيز اين عادت را ترك نمىگفت و تا هنگام نماز ظهر در آنجا مىماند . او مىگفت اين عمل را به خاطر تهيدستان و نيازمندانى مالى مىكند كه به طريق ديگر به او و دربارش دسترسى ندارند . اين افراد همواره مىتوانستند او را در ميدان شهر ببينند و از مظالمى كه بر آنها رفته بود پيش وى دادخواهى كنند . به قول نرشخى ، اسماعيل مردم واحهء بخارا را از بيگارى و مخارج سنگين نگاهدارى ديوار بزرگ بخارا معاف كرد ، « هر سالى مالى عظيم ببايستى و حشرهاى بسيار ، تا به روزگار امير اسماعيل سامانى رحمة اللّه كه او خلق را رها كرد تا آن ديوار خراب شد و گفت تا من زنده باشم بارهء ولايت بخارا من باشم . » او بناهاى زيادى در شهر كرد ، با اينكه عمر او بيشتر به سازمان دادن و ادارهء امور مملكت و جنگ گذشت از تشويق دانشمندان و هنرمندان نيز غافل نماند . « 86 » اسماعيل سامانى و عمرو ليث مىگويند وقتى كه عمرو ليث به قصد فريبكارى گنج نامهء خود را نزد اسماعيل مىفرستد ، اسماعيل از قبول آن امتناع مىورزد و حقايقى بر زبان مىآورد كه براى نشان دادن وضع اجتماعى آن دوران خالى از فايده نيست : تورا و برادر تورا ( يعنى يعقوب ) گنج از كجا آمد كه پدر شما مردى روگر بود و شما را روگرى آموخت و از اتفاق آسمانى ملك به تغلب گرفتيد و به تهور كار شما برآمد و اين گنجهاى پر از درم و دينار همه آن است كه از مردمان به ظلم و ناحق ستده‌ايد و از بهاى ريسمان گنده پيران و بيوه‌زنان است و از توشهء غريبان و مسافران است و از مال ضعيفان و يتيمان است . « 87 »

--> ( 86 ) . ريچاردن فراى ، بخارا ، ترجمهء محمود محمودى ، ص 69 به بعد . ( 87 ) . سياستنامه ، به اهتمام هيوبرت ، ص 27 .