مرتضى راوندى
226
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ايران ظهور كرده و در مدتى كوتاه منطقهء ماوراء النهر ، سيستان ، و خراسان را به حيطهء قدرت خود افزوده است . سامانيان از اولاد سامان خداه هستند كه در عهد مأمون در بلخ نفوذ و قدرت داشت . وى در آغاز امر پيرو دين زردشت بود ولى بعدها به آيين اسلام گرويد ؛ او خود را از اولاد بهرام چوبينه ، سردار بزرگ ساسانى ، مىدانست ليكن اين انتساب ، مانند سلسله نسبهايى كه امراى ايران در قرن سوم و چهارم براى خود قائل بودند ، قابل اعتماد نيست . سامان خداه يعنى بزرگ و صاحباختيار قريه . سامان پس از چندى ، اعتماد حكومت بغداد را به خود جلب كرد و فرزند خود را اسد نام نهاد . پس از آنكه بنيان حكومت مأمون استوار شد ، دستور داد والى خراسان به هريك از چهار پسر اسد حكومتى واگذار كند . چون طاهر ذو اليمينين به حكومت خراسان رسيد پسران اسد سامانى را در شغلهاى سابق باقى گذاشت . از فرزندان اسد ، احمد بيش از ديگران كسب قدرت كرد . در سال 261 ه . معتمد خليفه فرمان امارات ماوراء النهر را براى فرزند او ، يعنى نصر بن احمد ، فرستاد . نصر در سمرقند اقامت گزيد و از ميان برادران ، اسمعيل را به نيابت خود به بخارا فرستاد . چون نصر درگذشت ، اسمعيل سمرقند را نيز به حوزهء قدرت خود افزود و در سايهء شجاعت و كاردانى ، خراسان ، گرگان ، طبرستان ، سيستان ، رى و قزوين را به قلمرو خود افزود . او در دوران امارت خود عمرو ليث صفارى را شكست داد و به گرگان و طبرستان لشكر كشيد و پس از قتل محمد بن زيد داعى ، اين نواحى را ضميمهء حكومت خود ساخت . اسمعيل چون در دوران حكومت خود ، كمتر به حقوق مردم تجاوز كرده او را امير عادل لقب دادهاند . وى چون سنى متعصبى بود در دوران قدرت ، سر از اطاعت خلفاى عباسى نپيچيد ، به همين علت ، در عصر او و جانشينانش هيچگاه احساسات ايراندوستى ، آنچنانكه در عصر صفاريان و ديالمه وجود داشته ، ديده نشده است بلكه برعكس ، سامانيان با جنگ با علويان طبرستان و صفاريان ، چندبار شوكت از دست رفتهء خلفاى عباسى را احياء كردند و جنبشهاى مخالف دستگاه خلافت را خاموش نمودند . سلاطين نامدار سامانى نه تن بودند كه اسامى آنها در اين دو بيت ذكر شده است : نه تن بودند ز آل سامان مشهور * هريك به امارت خراسان منصوب اسمعيلى و احمدى و نصرى * دو نوح ، دو عبد الملك و دو منصور وضع سياسى و اجتماعى ايران در دورهء سامانيان در دورهء حكومت سامانيان ، دولت مركزى ناگزير بود با تمايلات استقلالطلبانهء فئودالها مبارزه كند . اسماعيل سامانى و جانشينهاى او با تمام مبارزات شديدى كه براى تثبيت حكومت مركزى به عمل آوردند ، نتوانستند در بسيارى از نواحى دوردست مقصود خود را عملى كنند . خوارزم ، چغانيان ، ختلان ، و اسفيجاب رسما جزو حكومت سامانيان بود ، اما در واقع ، حكام اين نواحى به حال استقلال زندگى مىكردند . سامانيان براى جلوگيرى از قيامهاى محلى فئودالها ، تصميم گرفتند كه متنفذين هر ناحيه را به حكومت آنجا بگمارند ولى اين سياست مفيد واقع نشد و نتيجهء معكوس بخشيد . چيزى كه بنيان حكومت سامانى را متزلزل مىكرد ، تضاد شديد طبقاتى بود كه به صورت مبارزه بين طبقهء زحمتكش دهقانان و صنعتگران از يك