مرتضى راوندى

223

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ديالمهء آل زيار ( 316 تا 433 ه . ) پس از مرگ اطروش ، مبارزه براى كسب قدرت بين علويان و سامانيان و ديلميان درگرفت . مرداويج بن زيار ( 316 تا 323 ه . ) كه در آغاز كار در رأس سپاهيان مزدور ديلمى قرار داشت ، با گذشت زمان نيرومند و قوى شد و حكومت طبرستان و گرگان را به دست آورد . بنا به داستانى كه ابن الاثير نقل مىكند ، مرداويج روستاييى فقير از مردم ديلم بود كه از زراعت دست كشيده سپاهى مزدور شد و در سپاهيگرى پيشرفت كرد ؛ به ديگر سخن ، وى نيز متغلبى چون يعقوب بن ليث صفارى به شمار مىرفت . مرداويج به حكومت ولايات نسبتا كم ثروت مجاور خزر اكتفا نكرد و لشكرى بزرگ از سپاهيان مزدور گرد آورد و در فاصلهء بين سالهاى 932 تا 935 م . ( 320 تا 324 ه . ) بخش اعظم مغرب ايران و شهرهاى بزرگ رى و قزوين و همدان و اصفهان و شيراز را متصرف شد و لشكريان خليفه را از آن نقاط بيرون راند . بدين‌طريق ، حكومت خلفاى عباسى در مغرب ايران نيز عملا سقوط كرد . با اينكه مرداويج به ظاهر خود را از طرف خليفه حاكم آن نقاط مىخواند ، ولى به هيچ‌وجه اعتنايى به او نداشت و حتى آمادهء حمله به بغداد مىگشت . « 80 » به اين ترتيب ، مرداويج يا مرداويز پس از قتل اسفار و طرد ماكان ، چنان كه گفتيم ، مناطق وسيعى را به حيطهء نفوذ خود افزود و از يك طرف با سامانيان و از جانب ديگر با متصرفات خليفه هم‌مرز گرديد . مرداويج پس از آنكه بنا به مصلحت با خليفه از در سازش درآمد ، قاصدى نزد وشمگير برادر خود فرستاد و او را نزد خود خواند ، ولى برادر ابتدا متغير شد و زبان به لعن برادر گشود و گفت چرا با خليفهء بغداد از در سازش درآمده و خود را مطيع او خوانده است ولى سرانجام به همكارى با برادر راضى شد . در همين دوران ، پسران بويه به قصد كمك و همكارى نزد مرداويج آمدند . وى مقدم آنان را گرامى داشت و به هريك ادارهء قسمتى از عراق عجم را محول نمود . پسران بويه با گذشت زمان ، در منطقهء قدرت خود اهميت و اعتبار فراوان كسب كردند تا جايى كه مرداويج از قدرت روزافزون على بيمناك شد ، ولى على كه مردى زيرك بود به وسيلهء نمايندهء خود ، از در دوستى درآمد . مرداويج هم به خوبى اين پيشنهاد را پذيرفت به شرط آنكه على او را بر خود حاكم بشناسد و در خطبه نام او را ذكر كند ، على هم پذيرفت و برادر خود ، حسن ، را كه بعدها به او لقب ركن الدوله دادند ، به عنوان گروگان با هدايايى نزد مرداويج فرستاد . قتل مرداويج در 323 « مرداويج كه مثل برادرش ، وشمگير و مخدوم اوليش ، اسفار بن - شيرويه ، كه يا اصلا مسلمان نبودند و يا با وجود قبول ظاهرى اسلام ، باطنا تعلق تمام به آداب ايرانى و مراسم آيين زرتشتى داشتند ، از خليفهء عباسى و عمال عرب او سخت متنفر بود و در اين خط سير مىكرد كه دولت

--> ( 80 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 257 .