مرتضى راوندى

199

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اين است . » بعضى نوشته‌اند كه چون رسول يعقوب به دربار محمد بن طاهر آمد ، حاجب او گفت ، بار نيست كه امير خفته است ، رسول كه مردى زيرك بود به طعنه گفت : « كسى آمده كه از خواب بيدارش خواهد كرد . » « 31 » بيهقى يكى از عوامل شكست محمد بن طاهر را خيانت اطرافيان او مىداند و مىنويسد : « . . . اعيان روزگار دولت وى به يعقوب تقرب كردند و قاصدان مسرع فرستادند با نامه‌ها كه زودتر ببايد شتافت كه از اين خداوند ما ( محمد بن طاهر ) هيچ كار نيايد جز لهو . » « 32 » مىگويند از محمد بن عبد اللّه بن طاهر علت زوال حكومت طاهريان را پرسيدند و او صادقانه گفت : « شرب شبانگاه و خواب صباح و تفويض منصبهاى عالى به غير اهل . » « 33 » بعضى از مورخان از جمله بارتولد از ستايش سياست داخلى طاهريان و شخص عبد اللّه بن طاهر خوددارى نكرده‌اند و او را حاكم و سلطانى واقعى و انسان‌دوست ، شمرده‌اند . به نظر مورخان شوروى : « . . . وى در حقيقت يك نمايندهء عاقل طبقهء فئودال بود ، و كوشيد تا ميزان خراج را دقيقا مشخص و ثابت نمايد و نيروهاى توليدى كشور و بالنتيجه استعداد مردم روستا را براى پرداخت ماليات بيفزايد . البته نمىتوان منكر شد كه در عهد حكومت طاهريان ، در نصف شرقى ايران و ماوراء النهر ، روستاييان نسبتا بهتر از زمان حكام عرب زندگى مىكردند ، ولى نمىتوان نسبت مردم‌دوستى نيز به طاهريان داد . » « 34 » به نظر زرين‌كوب : « عدل‌ودادى كه به آنها نسبت مىدهند از عاطفهء نژادى نبود ، از بيم شورش و قيام بود . مىنويسند كه چون در سال 220 در سيستان قحطى پديد آمد و آب هيرمند خشك شد ، آنها سيصد هزار درم نزد فقيهان سيستان فرستادند تا بين درويشان و ضعفا كه حال ايشان تباه گشته بود ، تقسيم كنند . » « 35 » اگر بخواهيم از سياست داخلى طاهريان كمابيش باخبر شويم ، بايد نامهء مشروح و مفصل طاهر بن حسين به فرزندش عبد اللّه را مورد مطالعه قرار دهيم . ما اين نامهء پرارزش تاريخى را ضمن تحقيق و مطالعه در سازمانهاى ادارى ايران بعد از اسلام ، عينا نقل مىكنيم تا خوانندگان تا حدى با اصول سياست و مملكتدارى زمامداران عاقل ، در دوران بعد از اسلام آشنا و مأنوس گردند . استاد نفيسى ، طاهريان را خراسانى و ايرانى الاصل و علمدار نهضتهاى استقلال‌طلبانه مىداند . به نظر او در طول صد سال : در هر گوشه از ايران مردى بزرگ برخاست و درفش استقلال برافراشت و سرزمين

--> ( 31 ) . نصر اللّه فلسفى ، چند مقالهء تاريخى و ادبى ، ص 147 . ( 32 و 33 ) . ابو الفضل بيهقى ، تاريخ بيهقى ، ص 247 . ( 34 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 223 . ( 35 ) . تاريخ سيستان ، پيشين ، ص 186 ، به نقل از : دو قرن سكوت ، ص 69 .