مرتضى راوندى
174
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كليساى مسيحى مؤثر افتاد . صنعت سفالكارى در قرن 12 از ممالك اسلامى به ايتاليا و فرانسه راه يافت . آهنگران و شيشهگران « ونيز » و جلدسازان ايتاليا و زرهبافان و اسلحهسازان اسپانيا ، همهء هنر خود را از صنعتگران مسلمان فراگرفته بودند . بافندگان اروپا از بلاد اسلامى نمونه و نقشه مىگرفتند . حتى باغها به نسبت زياد از باغهاى ايرانى نشان داشت . اين نفوذ از راه بازرگانى و جنگهاى صليبى و ترجمهء هزاران كتاب از عربى به لاتين و مسافرت دانشورانى چون گربرت و ديگران به اندلس اسلامى انجام گرفت . . . مسيحيان و مسلمانان در شام و مصر و سيسيل و اسپانيا ارتباط دائم داشتند . هر پيشرفتى كه مسيحيان در قلمرو اسپانيايى مسلمان مىكردند به دنبال آن موجى از ادبيات و علوم و فلسفه و هنر مسلمانان به قلمرو مسيحى انتقال مىيافت . . . ولى اين قرضگيريها آتش كينه را خاموش نكرد ، زيرا پس از نان هيچ چيز براى نوع بشر از عقايد دينى عزيزتر نيست . . . دل انسان از چيزى كه « قوت و غذا » يا « عقيدهء » او را به خطر افكند آتش مىگيرد . مسيحيان سه قرن تمام شاهد حملات مسلمانان بودند . . . كه افراد مسيحى را به قلمرو خود مىبردند و آنان را « كافر » مىخواندند . عاقبت ، پيكارى كه انتظار آن مىرفت به وقوع پيوست و دو تمدن در جنگهاى صليبى با هم تصادم كرد ، و نخبهء مردان شرق و غرب همديگر را به خون كشيدند . دين يهود ميان دو دستهء پيكارجو از هردو ضربت ديد . مغربزمين جنگهاى صليبى را باخت ، ولى در كشاكش اديان فيروز شد . همهء جنگاوران مسيحى از ارض مقدس بيرون رانده شدند اما مسلمانان كه در اين پيروزى زيان بسيار ديده بودند و مغولان ديارشان را به ويرانى داده بودند ، به دورانى تاريك افتادند ، و نادانى و فقر و ندارى بر آنها چيره شد ؛ در صورتى كه مغربزمين شكست خورده كه از كوششهاى مداوم تجربه اندوخته بود ، شكستها را از ياد برد و عطش علم و علاقه به ترقى را از دشمنان اقتباس كرد ، و كليساهاى سربلند ساخت و ميدانهاى عقل را پيمودن گرفت . زبانهاى خود را با پيروى از شيوهء دانته اصلاح كرد و با سربلندى به دوران رنسانس قدم نهاد . در واقع ، خوانندهء عادى از اين گفتگوى دراز دربارهء تمدن اسلامى حيرت مىكند و اما عالم محقق از اختصار بىمورد آن تأسف مىخورد . تنها دورانهاى ظلمانى تاريخ يك جامعه مىتوانسته است در مدتى كوتاه اينهمه مردان معروف در زمينهء سياست و تعليم و ادبيات و لغت و جغرافيا و تاريخ و رياضيات و هيأت و شيمى و فلسفه و طب و مانند آنها در چهار قرن . . . به وجود آورد . قسمتى از اين فعاليت درخشان از ميراث يونان مايه گرفت اما قسمت اعظم آن ، بخصوص در سياست و شعر و هنر ، ابتكارات گرانبها بود . . . حلقههاى تاريخ بههم پيوسته است زيرا زلزلهها و وباها و قطحيها و مهاجرتهاى مخرب و جنگهاى مهلك پايههاى اساسى تمدن را نابود نمىكند . يك فرهنگ نيرومند اين مايهها را از دل آتش مىربايد و با تقليد و اقتباس ، سپس با ابداع و ابتكار آن را استمرار مىدهد تا روح زنده و جوانى يك قوم تجلى كند . همچنانكه مردم اعضاى جماعتند . . . تمدنها نيز واحدهاى يك كل بزرگترند كه تاريخ نام دارد و مراحل مختلف زندگى انسانيت است . تمدن مايههاى گونهگون دارد و حاصل تعاون اقوام و طبقات و علوم و اديان مختلف است و كسى كه در تاريخ تمدن مطالعه مىكند نمىتواند به نفع يك قوم يا يك