مرتضى راوندى
142
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يكى از خواص ، او را منع كرد و گفت اكنون كه خليفهء غاصبى بر مسند خلافت نشسته است هروقت مىتوان او را خلع كرد يا كشت ، اما اگر خليفهاى از علويان به خلافت بنشيند ، ديگر بر او تحكم نمىتوان كرد و ميان اطرافيان تو كسانى هستند كه اگر فرمان قتل ترا بدهد ، از او اطاعت خواهند كرد ، و اين امر سبب شد كه معز الدوله از انتخاب علويان به خلافت منصرف گردد ، ليكن اين انصراف مانع از آن نشد كه آل بويه به داعيان فاطميه اجازهء تبليغ در بلاد تابع خود دهند و خود نيز به ترويج تشيع مبادرت جويند و همهء مردم ، حتى اهل تسنن را مجبور كنند كه در مراسم ايام مشهوره با شيعه شركت ورزند . و اين طرفدارى سخت از شيعه و مخالفت شديد با اهل سنت باعث انقلابات و اضطرابات سختى در عراق شد . در سال 351 معز الدوله امر كرد كه در مساجد بغداد ، لعن معاويه و غاصبين حق فاطمه ( فدك ) و كسانى كه على ( ع ) را از خلافت محروم كرده بودند ، نوشته شود و چون خليفه محكوم رأى او بود نمىتوانست وى را از اين كار بازدارد . معز الدوله در روز عاشوراى سال 352 مردم را مجبور به بستن بازار كرد و خواليگران را از طبخ بازداشت و زنان را بر آن داشت تا از خانهها بيرون آيند و موى پريشان سازند و لطمه بر سر و صورت زنند و بر قتل حسين بن على ( ع ) شيون كنند . و اين اولين بار بود كه در ملاء عام در بغداد بر حسين بن على نوحه كردند . و اين حال 60 سال دوام داشت . « 31 » بعد از معز الدوله ، چندى عز الدوله ، كه مردى نالايق بود ، حكومت كرد و سپس قدرت به دست عضد الدوله رسيد . بعد از عضد الدوله امراى بويى چندان قدرتى نداشتند . حتى در اواخر ايام حكومت آنان ، غلامان ترك قدرت فراوان كسب كردند تا جايى كه يكى از آنان به نام بساسيرى چنان قدرت يافت كه امير بويى و القائم مطيع امر او بودند . در نتيجهء ضعف امراى بويى و اختلافى كه بين آنان و خلفا از نظر مذهبى وجود داشت ، خليفه محرمانه طغرل را به بغداد دعوت كرد و با استقرار حكومت سلجوقى و احترام فراوانى كه تركان سلجوقى براى خلفا قائل بودند ، حكومت محتضر عباسى جانى تازه گرفت . دوران انحطاط خلافت عباسى چنان كه اشاره كرديم ، از عهد متوكل ، كه خليفهاى فاسد و قشرى بود ، مقدمات افول حكومت عباسيان فراهم گرديد . به حكايت روضة الصفا متوكل فرزند خود منتصر را غالبا مورد آزار و اذيت قرار مىداد و به او مىگفت : « تو را منتظر بايد خواند نه منتصر ، زيرا كه انتظار مرگ من را مىكشى . و او را گاهى شراب فوق الطاقه دادى و فرمودى به سيليهاى پىدرپى سرافراز گردانندش . » « 32 » متوكل در شراب خوردن ظرافتهاى خنك كردى ، گاه فرمودى كه شيرى به مجلس آوردندى تا شخصى را بينداختى ، و گاه مار در آستين يكى افكندى و اگر او را بگزيدى به ترياق مداوا كردى و بسيارى اوقات سبوهاى پر كژدم به فرمودهء او در مجلس
--> ( 31 ) . تاريخ ادبيات در ايران ، پيشين ، ج 1 ، ص 198 تا 201 . ( 32 ) . روضة الصفا ، پيشين ، ج 3 ، ص 479 به بعد .