مرتضى راوندى

140

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« برده » مىگفتند . . . دوم مهرى كه هرخليفه در جلوس خود به نام خويش مىساخت . . . سوم عصايى . حكمرانان نواحى و پادشاهان دست‌نشانده به فرمان خليفه عزل و نصب مىشدند . در آغاز يا هنگامى كه خليفهء ديگرى بر تخت مىنشست ، براى او بيرقى مخصوص به نام « لوا » و فرمانى به نام « عهد » مىفرستادند . حكمرانان مكلف بودند در سكه‌هاى خود نام خليفه را بر نام خويشتن مقدم بدارند و در روزهاى جمعه و مراسم رسمى ، در مسجد جامع شهر به نام او خطبه بخوانند . به كسى كه مأمور اين كار بود و از كارگزاران مهم ديوان به شمار مىرفت « خطيب » مىگفتند و مىبايست وى با جامهء سياه بر منبر بالا رود و شمشير خود را از نيام بكشد و روى زانو بگذارد و به بانگ بلند و غرا خطبه را به نام خليفهء زمان بخواند . « 30 » استاد ذبيح اللّه صفا راجع به اين دوران تاريخى چنين مىنويسد : قرن چهارم عهد ضعف دستگاه حكومت عباسى و غلبهء غلامان ترك و ايرانيان بر آن است . مقدمات غلبهء غلامان ترك بر دستگاه حكومت عباسى ، از عهد خلافت المعتصم آغاز شد و بعد از او در عهد خلفايى كه از اواسط قرن سوم به بعد مىزيستند ، روزبه‌روز تزايد يافت . از عهد المتوكل آثار تسلط ترك آشكارتر گرديد و با توجه اين خليفه به اهل حديث و سختگيرى نسبت به اهل اعتزال ، و جلوگيرى مردم از بحثها و مناقشات عقلى به بهانهء احياى سنت ، و آزار علويان و برافروختن نايرهء تعصب ، محيط بغداد رونقى را كه در دورهء تسلط عنصر ايرانى داشت ، از دست داد . علاوه بر اين ، از عهد همين خليفه ، دخالتهاى بىوجه غلامان امارت يافتهء ترك در امور حكومت شدت عجيب يافت ، چنان كه عزل و نصب خلفا در دست آنان افتاد و حبس و مصادرهء رجال و صاحب ثروتان به وسيلهء آن قوم ، امرى معمول و معتاد گشت . بر اثر تسلط تركان و ضعف شديدى كه در دستگاه حكومت ايجاد گرديده بود ، ايرانيان ، به نحوى كه ديده‌ايم ، از اواخر قرن سوم شروع به تهيهء مقدمات استقلال خود كردند و تجزيهء رسمى نواحى ايران از ممالك تابع حكومت مركزى اسلام از همين ايام آغاز شد ؛ چنان كه از اواسط قرن سوم تا آغاز قرن چهارم ، حكومتهاى نيرومند سادات طالبيه در مازندران و آل ليث در سيستان و قسمت بزرگى از ايران ، و آل سامان در ماوراء النهر پديد آمد و همين حكومتها هستند كه در قرن چهارم با حكومتهاى ديگرى كه در آن قرن ظهور كردند ، بر ايران تسلط داشتند . در بغداد هم بر اثر ضعف شديد خلفا و سلب اختيارات از آنان ، ادارهء امور به دست تركانى كه لقب امير الامراء مىيافتند افتاد ، چنان كه براى خلافت تنها نام و نشانى باقى ماند . و اگر چه خليفه از همهء ممالك پهناور اسلامى جز بغداد و نواحى اطراف آن چيزى نداشت ، آن هم مورد نزاع مدعيان امارت بود ،

--> ( 30 ) . سعيد نفيسى ، تاريخ خاندان طاهرى ، ص 264 به بعد ( به اختصار ) .