مرتضى راوندى
137
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مردم به دستگاه برامكه ، بيش از قصر خليفه بود . علاوه بر اين ثروت فراوان برمكيان حرص و آز هارون را برانگيخته بود . اين عوامل ، هارون مستبد و خودخواه را نگران ساخت و عاقبت به اين بهانه كه جعفر از عباسه داراى اولاد شده ، در حالى كه من به آنها حق مقاربت و نزديكى نداده بودم ، در سال 181 هجرى ، به شرحى كه خواهيم گفت ، صحنهء اسفناكى برپا كرد و جعفر و عباسه و دو طفل معصوم آنها را كشت و سر جعفر را در بغداد به دار آويخت . سپس برادران و پدر پير او را به زندان انداخت و تمام دارايى آنها و دوستان و عمال برامكه را ضبط كرد . بدن جعفر را كه تا سال 189 به دار آويخته بود ، به دستور خليفه در اين سال سوزاندند و يحيى در سال 190 و فضل در سال 193 در زندان جان دادند . هارون با اين اقدام به حيات خانوادهاى كه در ولخرجى ، شهرتطلبى و علمدوستى كمنظير بودند پايان داد . عصر هارون در عين شكفتگى ظاهرى ، دوران تجزيه و افول خلافت عباسى است . او و اكثر افراد خاندان برمكى در تجاوز به حقوق عمومى ، و اخذ مالياتهاى سنگين از ملل تابع و ستمگرى نسبت به تودهء مردم همفكر و همداستان بودند . ابن خلدون در مقدمه ، ضمن بحث در پيرامون داستان جعفر و عباسه ، علل سقوط برمكيان و سيرت رشيد ، بيهوده سعى مىكند عباسه خواهر هارون را زنى پرهيزكار و شخص هارون را مردى منزه و متقى معرفى كند . به گمان او « تمام اين قوم از اسرافكارى و هوسبازى و تجملپرستى در پوشاك و تزيينات ديگر وسايل زندگى اجتناب مىورزيدند ، زيرا آنان بر همان سرشت خشونتآميز باديهنشينى و سادگى در دين ، همچنان استوار بودند و هنوز اين خصال از آنها زايل نشده بود . . . » « 29 » ابن خلدون ظاهرا فراموش كرده بود كه اسلام از دورهء عثمان به تدريج « سرشت خشونتآميز باديهنشينى و سادگى را از كف داد . » عثمان در روزى كه كشته شد يكصد هزار دينار طلا و يك ميليون درهم وجه نقد داشت و املاك او صد هزار دينار ارزش داشت . بهاى متروكات زبير بن عوام را پنجاه هزار دينار تخمين زدند ، بهاى محصول غلهء طلحه از املاكى كه در بين النهرين داشت ، روزى هزار دينار بود . در سر طويلهء عبد الرحمن بن عوف هزار اسب بسته بودند . انحرافات اخلاقى و ولخرجى معاويه نيازى به تعريف و توصيف ندارد . وقتى كه ياران و همرزمان پيغمبر ( ص ) در حدود سى سال پس از مرگ او . از اصول سادهء اسلام منحرف شوند ، معلوم نيست چرا ابن خلدون صفحهاى چند از كتاب پرارج خود را صرف تبرئهء هارون مىكند ، و از اين معنى غفلت مىورزد كه انحرافات اخلاقى هارون الرشيد لازمهء قدرت و خلافت است . هركس به جاى هارون بود و تن به كار نمىداد ، مىخورد و مىخوابيد و از مسؤوليت مبرى بود به چنان سرنوشتى مبتلا مىشد . هارون در سال 192 محمد امين را به جانشينى خود در بغداد گذاشت و خود براى سركوبى خوارج و تنبيه حكمران خراسان ، به آن صوب حركت كرد ولى در راه در اثر بيمارى درگذشت و در طوس به خاك سپرده شد .
--> ( 29 ) . مقدمهء ابن خلدون ، پيشين ( سيرت رشيد ) ، ص 30 .