مرتضى راوندى
127
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اكنون خدا شما را قدرت داد تا از اين طايفهء جورپيشه انتقام بگيريد . » هرقدر فعاليت تبليغاتى عباسيان بالا مىگرفت ، مراقبت عمال بنى اميه بيشتر مىشد ، به طورى كه گاه مبلغين بنى عباس را مىكشتند . ولى اين سازمان وسيع ، بيدرنگ جمعى را با حزم و احتياط بيشتر به جاى آنها به نقاط مورد نظر گسيل مىداشت . ابو عبيده ، از علماى عرب ، جزو شعوبيه بود و كتابى چند در مذمت اعراب نوشته ؛ و متوكلى ، از ندماى متوكل ، شعرى در مذمت آنان و تجليل ايرانيان سرود و از جمله گفت : « من فرزند آزادگانم از نژاد جم . . . من آشكارا خونخواه آنانم و اگر همه از اين خونخواهى باز ايستند من دست بر نخواهم داشت . » او در پايان ، خطاب به عربها مىگويد : فعودوا الى ارضكم بالحجاز * لا كل الضباب و رعى الغنم ( برگرديد به سرزمين حجاز و به سوسمار خوردن و گله چراندن مشغول شويد . ) البته اشعار و كتب و رسالات شعوبيها را چون رسواكنندهء نژاد و آيين عرب بوده است ، عربها و مسلمانان متعصب از ميان بردهاند و جز حكايات پراكندهاى كه در كتب تاريخ جابهجا به چشم مىخورد ، چيزى از آنها باقى نيست . از همين آثار ناچيز ، به خوبى مىتوان تهور و شجاعت شعوبيه را در ابراز عقايد ، و خشم و كينهء آنها را به عرب و عشق بيتاب آنها را به ايران و ايرانى دريافت . نصر بن سيار اعلام خطر مىكند چنان كه گفتيم ، دعات و فرستادگان محمد بن على ، در خراسان و ماوراء النهر به تبليغات دامنهدارى دست زدند و تخم انقلاب را در مزرع دلهاى مردم كاشتند . پس از مرگ امام محمد بن على ، فرزندان او نقشهء پدر را تعقيب كردند ؛ مخصوصا ابراهيم ، فرزند ارشد او ، بيش از همه به خراسان توجه نمود . به همين علت ، عدهاى از بزرگان ايران به او گرويدند كه از آن جمله بكير بن ماهان در سال 105 در كوفه به تبعيت او درآمد و در آن حدود به تبليغ مردم مشغول شد ، سپس از جانب امام به مرو اعزام گرديد . اين مرد غلامى ايرانى داشت به نام ابو مسلم كه همراه او به مرو رفت و يار و مددكار مخدوم خود گرديد . در اين ايام ، هرروز ، دامنهء انقلاب و عدم رضايت عمومى وسعت مىگرفت . نصر بن - سيار ، كه از جانب مروان حكمران خراسان بود ، مرتبا اوضاع ناگوار محل مأموريت خود را به مروان گزارش مىداد و از او استعانت مىجست ، ولى خليفه و درباريان نالايق او به حقيقت اوضاع توجه نمىكردند . نصر گفت : 200 هزار تن به ابو مسلم سوگند وفادارى ياد كردهاند ، و ضمن نامهاى به آخرين خليفهء اموى از تكوين نطفهء انقلاب سخن گفت و تأثر خود را از بيقيدى و عدم توجه خليفه در اشعار زير آشكار كرد : « ارى بين الرماد و ميض جمر * و يوشك ان يكون له ضرام فان النار بالعودين تورى * و ان الفعل يقدمه الكلام اقول من التعجب ليت شعرى * ا ايقاظ امية ام نيام ( مىبينم كه پارههاى آتش در ميان خاكسترها مىدرخشد و نزديك است پارههاى