مرتضى راوندى
111
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
على را به سود خود نمىديدند . به همين جهت ، با آن مرد پرهيزكار همكارى نكردند و صلاح خود را در تقويت بنيان حكومت بنى اميه ديدند . ادوارد براون ضمن بحث از روش سياسى خلفاى بنى اميه مىنويسد : « غنايم جنگها براى تجملات روزافزون و اسراف و تبذير طبقهء حاكمه كفايت نمىكرد . مالياتهاى سنگينترى على الدوام بر ملل تابع تحميل مىشد تا آنجا كه اگر مردم براى آسايش خاطر خود اسلام مىآوردند از جهت مادى آسودگى آنها محل ترديد بود . اختلاس و دزدى بيت المال از طرف حكام و دستپروردگانشان رو به افزايش گذاشت . . . كار چپاول بيت المال به جايى كشيد كه كمكم هر حاكم على الرسم حق داشت از حاكم معزول مبلغى به زور و فشار به عنوان « استخراج » بگيرد و حكام جديد اين امتياز يا حق اخاذى از حكام معزول را در ازاى مبالغى كه به حكومت مركزى مىپرداختند ، به دست مىآوردند . وجوهى كه حكام ظالم و جبار بدينطريق به اجبار پس مىدادند گاه به مبالغ بسيار خطيرى مىرسيد ؛ مثلا يوسف بن عمر حاكم عراق ، از سلف خود خالد القسرى و دستپروردگان وى 70 ميليون درهم ( تقريبا دو ميليون و هشتصد هزار ليرهء انگليسى ) گرفت . بار سنگين اينهمه اخاذى بالمآل روى دوش روستاييان بينوا مىافتاد . » وضع دلخراش كشاورزان كشاورز بيچاره هيچگونه وسيلهاى براى تظلم نداشت و اگر شكايت مىكرد ، مؤثر واقع نمىشد . طرز وهنآور وصول ماليات مايهء تشديد اين اوضاع و احوال بود . راست است كه اعيان و اشراف قديم ايران و دهقانان موفق شدند مقدارى از قدرت و مكنت خود را ، در نتيجهء قبول كردن اسلام و تفويض مقدرات خود به فاتحين ، حفظ كنند ، زيرا فاتحين به خدمات آنان نيازمند بودند و از نفوذ محلى و اطلاعات آنها بالضروره نمىتوانستند بگذرند ، لكن در مورد طبقات پايينتر چنين نبود ؛ زيرا همان قسمى كه ون فلوتن بيان مىكند : « جاهطلبى و تكبر نژادى عرب توأم با حرص و طمع آن قوم مانع غلبهناپذيرى براى بهبود اوضاع آن طبقات بود . » موالى در نظر عرب ، قومى حقير و اندكى بهتر از بردگان بهشمار مىرفتند . دربارهء شورش مختار ، طبرى مىگويد : « هيچچيزى كوفيان عرب را آن اندازه خشمگين نكرد كه مختار براى موالى سهمى از غنايم قائل شد ( چنان كه ديديم عدهء زيادى از ياران مختار ، مسلمين غيرعرب يعنى ايرانيان بودند ) . . . » « در عهد حكومت جبار حجاج بن يوسف ، حتى كسانى كه اسلام مىآوردند به حكم اجبار جزيه مىدادند ، و حال آنكه جزيه فقط به غير مسلم تعلق مىگرفت . اين امر سبب شد كه عدهء زيادى از آنها در غائلهء عصيان عبد الرحمن بن اشعث به او پيوستند . ولى آتش اين فتنه با خون خاموش شد و موالى به قراى خود عقب رانده شدند ؛ روى دست هريك از موالى اسم دهكدهء او داغ شده بود . چنان كه فن كرمر نيز گفته است : در اثر عمل حجاج ، اميد موالى و مسلمين جديد به اينكه با قوم غالب و فاتح برابر شوند ، مبدل به يأس شد و ناخشنودى آنها دوام يافت و قوىترين عامل سقوط سلسلهء بنى اميه همين مسأله بوده است . » « 37 »
--> ( 37 ) . تاريخ ادبى ايران ، پيشين ، ص 341 ( به اختصار ) .