مرتضى راوندى

92

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پايان دموكراسى اسلامى تبديل خلافت به پادشاهى چنان كه ديديم در صدر اسلام ، خلافت ارثى نبود و سران عالم اسلام ، هركس را مصلحت مىديدند به مقام خلافت برمىگزيدند ، و هرگاه در جريان عمل رفتار او را با مصالح دينى و اجتماعى خود سازگار نمىديدند ، بر او مىشوريدند و عزل و طرد او را از مقام خلافت مىخواستند . معاويه بطورى كه گفتيم ، براى حفظ منصب خلافت به پول و زور توسل جست و به مشورت با مسلمين حقيقى و جلب نظر صحابه توجه نكرد ، و عمر خليفهء ثانى كه در دوران امارت او ناظر انحراف وى از اصول سادهء اسلامى بود ، بر او چنان كه بايد اعتراض نكرد . ابن خلدون در مقدمهء خود مىنويسد : چون معاويه هنگام بازآمدن از شام با هيبت و شكوه و لباس پادشاهى و سپاهيان گران و بسيج فراوان با عمر بن الخطاب ملاقات كرد ، عمر اين وضع را ناپسند شمرد و گفت : « اى معاويه آيا به روش كسرايان ( منظور پادشاهان ساسانى است ) گراييده‌اى ؟ » معاويه گفت : « اى امير المؤمنين من در مرزى مىباشم كه با دشمنان روبرو هستم ، و از لحاظ وسايل و آرايش جنگ و جهاد ناگزيرم بر ايشان مباهات كنم . » عمر خاموش شد . « 1 » معاويه بر خلاف حضرت امير ( ع ) كه حاضر نبود دينارى از بيت المال مسلمين را بناحق حتى به برادر خود ( عقيل ) تسليم كند ، ماليهء مسلمين را بدون كمترين احساس مسؤوليتى در راه پيشرفت مقاصد سياسى خود مصرف مىكرد . او به جاى اجراى اصول مساوات و مواسات ، با بخشيدن پول به شعرا و متملقين و دادن مقامات مهم به مدعيان ، و راضى كردن سياستمدارانى نظير عمرو عاص و مغيرة بن شعبه ، راه را براى پيروزى خود هموار كرد . معاويه و جانشينان او را به مناسبت نام جدشان ، اميه ، اموى يا بنى اميه مىگويند . چهارده تن از افراد اين خاندان 91 سال يعنى از 41 تا 132 هجرى خلافت

--> ( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، پيشين ، ج 1 ، ص 401 .