مرتضى راوندى
81
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
. . . مردم « دربيكى » مردانى را كه بيش از هفتاد سال داشتند ، مىكشتند و خويشاوندان آنها را مىخوردند و زنان پير را خفه مىكردند و به خاك مىسپردند . مردان بدبختى را كه پيش از هفتاد سال مىمردند فقط در خاك مىكردند . « كاسپيها » آنهايى را كه از هفتاد بيش داشتند با گرسنگى دادن مىكشتند ، جسدها را در بيابان مىگذاشتند و زيرنظر مىگرفتند . اگر جسد را كركس مىبرد آن مرده را خوشبختترين مردم مىپنداشتند ، اگر جانوران وحشى و سگها مىبردند او را كمتر خوشبخت مىدانستند . ولى بدبختترين مردمان آنها بودند كه جسدشان دستنخورده مىماند . در بلخ و مناطق شرقى ، رسمهايى بههمين اندازه زشت و ناپسند تا زمان تاختوتاز اسكندر ادامه داشت ؛ بيماران و پيران را درحاليكه هنوز زنده بودند پيش سگان مىانداختند و اين سگان را گماشتگان به خاك سپردن مىخواندند . تودههاى استخوان درون ديوارها گواه به رسمهاى به خاك سپردن است كه همين اندازه سخت و بيرحمانه بود . وصف اين رسمهاى ترسناك در ونديداد و نوشتههاى سومريان ديده مىشود . با اينكه در مكتب الهيات بودا نام و نشانى از خدا نيست و هرگز وى ( بودا ) دعوى پيغمبرى و اعجاز نكرده است ، معهذا مردم هند و شاگردان مكتب او « هزاران داستان در اطراف كارهاى شگفت او بافتهاند ؛ مثلا گفتهاند كه وى در يك لحظه به طرز اعجازآميز از روى گنگ عبور كرد ، خلال دندانى كه از دست وى افتاد خود درختى تناور شد ، در پايان يكى از وعظهاى او دستگاه هزارلاى جهان تكان خورد . » « 152 » فنيقيها براى بعل مقام الوهيت قائل بودند . هر وقت براى شهر خطرى روى مىداد ، چنين استنباط مىكردند كه بعل متغير است و براى فرونشاندن آتش خشم او كودكان بيگناه را با صداى ناى و شيپور به پاى مجسمهء بعل مىآوردند و آنها را زنده مىسوزانيدند . پدران اين اطفال خوشحال بودند كه فريضهء مذهبى را انجام دادهاند . كلدانيها معتقد بودند كه بعضى از مردگان از قبر بيرون آمده و مردم را مىخورند . بطور كلى اكثريت ملل باستانى براى مردگان خود احترام و تأثير فراوان قائل بودند و عقيده داشتند كه اموات ، چه خوشخوى و چه زشتخوى ، پس از مرگ ، مانند دورهء حيات ، در زندگى مردم تأثير دارند و ممكن است در خوشبختى يا بدبختى زندگان مؤثر باشند . به عقيدهء « فوستل دوكولانژ » « 153 » محقق معروف فرانسوى مردهپرستى از قديميترين مذاهب بشر در دوران جاهليت بود . غالبا مردم چون به گورى مىرسيدند مىگفتند : « اى آنكه در زير خاك نهانى با ما مهربان باش ! » قبايل « سيت » كه بين ولگا و دنيستر زيست مىكردند نسبت به مردگان خود عقايد خاصى داشتند . اگر رئيس قبيله مىمرد جسد او را در ارابه مىنهادند و به مردم نشان مىدادند و مردم براى ابراز همدردى قسمتى از گوش و سر و صورت خويش را مجروح مىكردند و
--> ( 152 ) . ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، ( كتاب اول - بخش دوم ) ، ترجمهء ، مهرداد مهرين ، ص 632 . ( 153 ) . Fustel de Coulanges