مرتضى راوندى

80

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سومريها داراى صفاتى بودند مانند صفات انسانى از قبيل غضب ، سفاكى ، قساوت ، شهوت ، عشق ، تنفر ، و غيره . معابد را از خشت مىساختند و محراب را در رأس آن قرار مىدادند . كاهنان نفوذ بسيار داشتند و مىگفتند كه خدايان مانند شاهان درميان تجملات و فراوانى زندگى مىكنند . از اين جهت معابد پر بود از خزاين و ذخاير و انبارهاى غله و حبوبات و امتعهء گوناگون . . . مثل اينكه ارباب انواع تاجر يا ملاك نيز مىباشند . . . « 148 » در حدود هزارهء اول قبل از ميلاد ، شاهان ، پيش از هراقدام مهمى ، از روى امعاء و احشاء حيواناتى كه قربانى مىكردند تفأل مىزدند و نتيجه را با يادداشتهاى عهد عتيق مقايسه مىكردند تا معنى تفأل را دريابند و يادداشتها همان نوشته‌هاى كاهنان عهد عتيق بود . در « آشور آسارخادون » در جريان جنگ با « كشتيريتى » از هاتف دربارهء سرنوشت شهر كيشاسو سؤالاتى مىكند ، ازجمله مىپرسد : « آيا كشتيريتى با لشكريان وى ، آيا لشكريان « گيمريان » و يا لشكريان ماديها و يا لشكريان « ماننائيان » و يا دشمنى از دشمنان ، درصددند و نقشه مىكشند آيا بوسيلهء محاصره و يا به زور و يا بوسيلهء عمليات جنگى و نبرد و پيكار و يا با شكستن و يا نقب زدن و يا بوسيلهء آلات محاصره و يا خاكريز و يا آلت شكستن حصار و يا بوسيلهء قحطى و يا سوگند به نام خدا و يا الهه و يا با سخن خوش و يا پيمان صلح و يا حيله‌اى براى تسخير شهرها ؛ آيا با يكى از اين وسايل ، شهر كيشاسو را مسخر خواهند ساخت و وارد شهر كيشاسو خواهند شد و آيا به دست ايشان شهر كيشاسو فرمانبردار خواهد شد و آيا جزو متصرفات ايشان خواهد گشت ؟ « 149 » مشورت با خداوندان سلاطين بابل در مواقع بحرانى از راه مطالعه در رودهء حيوانات قربانى و تفأل و يا از طريق استشاره در موقع خواب با خداوندان مشورت مىكردند به اين ترتيب كه « رودهء گوسفند داراى علايم و خطوط مخصوصى است ، اين خطوط و علايم مانند كف دست انسان نسبت به فردفرد قربانيها متفاوت است و معانى هركدام در كتابها و كتيبه‌ها معلوم بود . وسيلهء ديگر براى مشورت اين بود كه استشاره به حالت خواب انجام شود . « اينسى » پادشاه كلده خود به معبد مىرفت و پس از نماز و دعا و قربانى مىخوابيد و خداوند را در خواب ، مىديد و جواب مشورت را مىگرفت . » « 150 » در اين امور روحانيان در تفسير و تعبير خوابها مداخله داشتند . « در عهد باستان اعتقاد بر اين بود كه هرخدايى از جماعت و محل خود حمايت مىكند و وقتى كسى به كشور بيگانه رفت بايد خداى محل را پرستش كرده قربانى نثار وى سازد . » « 151 » اومستد در تاريخ هخامنشيان مىنويسد :

--> ( 148 ) . حسن پيرنيا ، ايران باستان ، ص 1114 . ( 149 ) . تاريخ ماد ، پيشين ، ص 587 . ( 150 ) . تاريخ اجتماعى ايران باستان ، پيشين ، ص 83 . ( 151 ) . تاريخ ماد ، پيشين ، 299 .