مرتضى راوندى
69
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
قرارگرفته چه بوده . شايد ماه در زمرهء اولين خدايان بوده . . . ماه ، خداى محبوب زنان بهشمار مىرفت . . . درست نمىدانيم چه زمانى خورشيد براى حكومت آسمان جانشين ماه شده است . شايد آن هنگام كه كشاورزى جانشين شكارورزى گرديد و مردم دريافتند كه حرارت خورشيد سبب حاصلخيزى زمين مىشود ، اين حادثه اتفاق افتاده است . . . از همين مقدمهء بسيار ساده ، آفتابپرستى در ديانتهاى بتپرستى قديم وارد گرديد . انكساگوراس « 119 » حكيم يونانى را مردم فهميدهء يونان از آن جهت تبعيد كردندكه عقيده داشت خورشيد خدا نيست بلكه قرص آتشينى است به بزرگى جزيرهء پلوپونز . . . همانگونه كه روح عميق شاعرانهء انسان ابتدايى سرى الهى در نمو گياه مىديد ، باردار شدن جنين زن و ولادت را نيز از تأثير موجودى برتر از طبيعت مىشناخت . انسان وحشى از موجود ذرهبينى نطفهء مرد و تخمهء زن آگاهى ندارد و تنها چيزى كه مىبيند همان آلات تناسلى مرد و زن است كه مشتركا در عمل توليد مثل دخالت دارند . بههمين جهت بدانها نيز رنگ خدايى مىدهد . تقريبا تمام ملتهاى ابتدايى هريك آلات تناسلى را مىپرستيدند و آنها ، كه بيشتر در اين عمل ، آداب و شعايرى داشتهاند ، بر خلاف آنچه در به دو امر به نظر مىرسد ، ملتهاى عاليتر و پيشرفتهتر همچون مردم مصر ، هند ، بابل ، آشور ، يونان و روم بودهاند . پرستش حيوانات نيز از ديرباز معمول بوده . » به گفتهء ويل دورانت تقريبا مىتوان گفت كه : « هر حيوانى از سوسك مصرى گرفته تا فيل هندى در يك گوشهء زمين روزى به عنوان خدا مورد پرستش بوده است . » برخى از مردم ابتدايى بارور شدن زمين را مانند بارور شدن انسان تصور مىكردند و براى حاصلخيز كردن زمين همين كه جوانى مىمرد ، آلت تناسلى او را مىبريدند ، مىكوبيدند و به شكل گرد درمىآوردند و بر روى مزارع مىپاشيدند . بعضى قبايل هنگام بهار زن و شوهرى را به نام شاه و ملكه انتخاب مىكردند و آنان را در يك مجلس علنى به يكديگر تزويج مىكردند تا گياهان و نباتات عبرت گيرند و شكوفه كرده بارور شوند . در برخى قبايل ديگر هنگام بذرافشانى جشنهاى خاصى مىگرفتند ، زنان و مردان بدون رعايت هيچ قاعدهاى باهم نزديكى مىكردند و ظاهرا از آن ، سه منظور داشتند يكى آنكه يادى از گذشته كرده و دورهاى را به خاطر آورند كه بشر از آزادى روابط جنسى برخوردار بوده است ؛ دوم اينكه از اين فرصت براى باردار كردن زنانى كه شوهرانشان عقيمند استفاده كنند ؛ سوم آنكه به زمين بفهمانند تخمهايى كه به او سپردهاند بايد خوب پرورش دهد و چند ماه بعد محصول فراوانى به بارآورد . به نظر ولز « آدميان دوران اخير پارينهسنگى مردگان را با خوراك و اسلحه به خاك مىسپردند زيرا چنين مىانگاشتند كه آنها هنوز به زندگى ادامه مىدهند و ممكن است براى زندگان توليد خطر كنند ؛ براى جلوگيرى از دستبرد و مزاحمت آنان دست به اين گونه كارها مىزدند . در مصر ، قبل از آنكه مرده را به خاك بسپارند پارههايى از گوشت او را مىخوردند . » « 120 » چنان كه
--> ( 119 ) . Anaxagoras ( 120 ) . كليات تاريخ پيشين ، ص 146 .