مرتضى راوندى
67
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
حكومتها به پيشرفتهاى اجتماعى و اقتصادى توفيق يافتند . احتياج آنها به مواد اوليه براى ساختمان و امور عام المنفعه و اسلحه و اشياء هنرى ، آنها را وادار كرد كه در نقاط دور و نزديك مراكز تجارت و بازرگانى ايجاد نمايند و بخصوص به ايران ، كشور همسايهء خود كه داراى ثروت زيرزمينى يعنى معادن طلا ، مس ، و قلع بود ، چشم طمع دوختند . سياست سلاطين بابل در اين دوره اين بود كه حتى الامكان از پيدايش يك حكومت مقتدر و منظم در اين منطقه جلوگيرى نمايند و تا آنجا كه مىتوانند از ذخاير معدنى و راه ترانزيتى ايران براى حمل كالاهاى مورد نياز خود استفاده كنند ؛ ولى كوهستانيان نيمهوحشى ، حكومتهاى بابل را منقرض و نقشههاى سياسى و اقتصادى بابليان را متوقف ساختند . دكتر گيرشمن مىنويسد : « راجع به اوضاع اقتصادى و اجتماعى ايران و وضع حكومت امراى عيلامى اطلاعى در دست نداريم . در « سيلك » وقفه و شكافى در حدود دو هزار سال ما را از هرمنبع اطلاعى محروم مىدارد ، ولى در « گيان » زندگى جامعه بدون تغييرات عميق ادامه دارد و در فن كوزهگرى و ساختن ظروف سفالين پيشرفتهايى حاصل شده است و در قسمت غربى نجد ايران شواهد فعاليت روزافزون در فلزسازى مشهود است ، به عقيدهء گيرشمن ايران از اين زمان وارد عهد مفرغ مىشود . » « 116 » اينها بود مناظرى از حيات مادى ، اينك حيات فكرى و معنوى مردم را مورد مطالعه قرار مىدهيم . دوران اسارت بشر در قيد خرافات 1 . عقايد خرافى بين ملل شرق نخستين عقايد مذهبى تمام كوشش انسان اوليه مصروف حفظ حيات و ادامهء زندگى بود . نقص وسايل توليدى و دفاعى به انسان بدوى مجال مطالعه و تفكر نمىداد ؛ ولى بعدها با تكامل وسايل توليدى ، انسان موفق شد كه زايد بر احتياج توليد كند و از وحشت و نگرانى دايمى رهايى يابد . در نتيجه تمدن بشرى قدمى به جلو رفت و مجالى براى مطالعه و تفكر در عالم طبيعت و اجتماع حاصل گرديد . در اين دوره ، چون مردم نمىتوانستند رابطهء علت و معلولى قضايا و علل ظهور حوادث گوناگون طبيعى را كشف كنند ، ناچار ، براى هرحادثه و پيشآمد علت و عاملى كه مانند خود انسان ذيروح باشد قائل مىشدند تا به اين وسيله خود را قانع كنند و بدبختيهاى خود را تخفيف دهند ؛ بههمين مناسبت دست به دامان خدايان زدند . براى آنكه به طرز تفكر مردم آن روزگار آشنا شويم بايد هزاران سال به عقب برگرديم . و زندگى انسانهاى بدوى جاهل و مضطربى را به خاطر آوريم كه در دامان طبيعت قهار و در محيط جنگلهاى تاريك و وحشتزا سرگردانند . در چنين شرايطى بشر با فكر نارساى خود رعد و
--> ( 116 ) . همان ، ص 39 تا 43 ( به اختصار ) .