مرتضى راوندى
66
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
در اين دوره نيز مرده را دولا در عمق 25 سانتيمترى در كف اتاق دفن مىكردند . لوازم مختلف ميت نيز همراه او بود . با ظروف سفالين جديد بطريهاى كوچك مرمرين كه محتملا براى نگهدارى عطريات ساخته مىشد نيز به چشم مىخورد . مرده را بيش از پيش با جواهرات مىآراستند . زينتآلات سيمين ، صدف ، طلا ، زيورها و گوشوارههايى كه از نقره و طلا و لاجورد ساخته شده بود ، دستبندهاى سيمين ، گردنبندهاى گوناگون و بطور كلى ، تنوع مواد و ظرافت كار ، مىرساند كه اين جواهرسازى كه در شوش و حتى شايد در بين النهرين معمول بود ، پيشآهنگ جواهرى است كه در مقابر سلطنتى اور پيدا شده و آنهمه مورد اعجاب جهانيان گرديده است . اهميت تمدن شوش در خط نيمه تصويرى آن است كه در آن ، اعداد و جمع آنها توسط دانشمندان تشخيص داده شده . وجود الواحى كه از آنها طنابى عبور دادهاند و استعمال مهرهاى استوانهاى كه معرف مالك كالا بوده نه تنها از وجود نوعى خط حكايت مىكند ، بلكه فعاليتهاى اقتصادى آن دوران را نيز نشان مىدهد . در آغاز هزارهء سوم قبل از ميلاد ، ايران تابع تأثيراتى بوده كه از نواحى مختلف ، مخصوصا از شمال شرقى و جنوب غربى ، به سكنهء ايران وارد مىشد . آنچه مسلم است مردم اين سرزمين اين حملات و تأثيرات را هضم مىكردند . . . ايران شاهراهى بود براى نهضت ملل و انتقال افكار ؛ از عهد ماقبل تاريخى به بعد ، و در مدتى بيش از هزار سال ميانجى بين شرق و غرب بود و هرگز از كسب تمدن ، توسعه بخشيدن ، سپس انتقال دادن بازنايستاد . « 114 » در آغاز هزارهء سوم قبل از ميلاد ، دشت غنى بين النهرين وارد دورهء تاريخى خود گرديد . متون و آثارى كه از آن دوران به يادگار مانده نه تنها بسيارى از مشخصات زندگى مردم بين النهرين را روشن مىكند ، بلكه تا حدى مسائل تاريخى ايران و عيلام را روشن مىسازد . منطقهء نفوذ بابليان وسعت چندانى نداشت و در نظر يك نفر منشى بابلى عالم تمدن به دامنههاى زاگرس خاتمه مىيافت . » « 115 » تنها پس از روى كار آمدن حكومت هخامنشيان آسياى مركزى و شرق نزديك در زير لواى دولت واحدى گرد آمدند . هر وقت حكومت بابل رو به سستى و انحطاط مىگذاشت اقوام نيمهبدوى ساكن تپهها از موقع استفاده مىكردند و دشت غنى بين النهرين را غارت و گاهى اشغال مىكردند . سكنهء عيلام غالبا روش تجاوزآميز نداشتند ، آنان در بخش بزرگى از سواحل خليجفارس و بوشهر زندگى مىكردند . پس از تشكيل سلسلهء سامى « سارگن » در اكد ، بين عيلام و اكد زدوخوردهاى شديدى پديد آمد ولى سرانجام عيلاميان استقلال و آزادى خود را بازيافتند و به عمران و آبادى پرداختند و يكى از پادشاهان آنان به بابل هجوم برد و پس از عيلاميان اقوام نيمهوحشى كوهنشين مكرر ، به سرزمين بين النهرين حملهور شدند ، شهرها و مزارع را ويران كردند ؛ ولى بابل پس از چندى باز قد علم كرد و اقوام كوه - نشين متجاوز را از منطقهء نفوذ خود بيرون راند . پادشاهيهاى بابل در نتيجهء تثبيت و دوام
--> ( 114 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 35 - 33 ( به اختصار ) . ( 115 ) . همان ، ص 34 ( به اختصار ) .