مرتضى راوندى
مقدمه 5
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
جلد اول سرآغاز تاريخ زندگى مردم ايران ، يعنى شرح حيات اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، فكرى و هنرى ايرانيان تاكنون با روش علمى مورد تحقيق و پژوهش قرار نگرفته است ، و مورخان و صاحبنظران در راه تدوين تاريخ زندگى اكثريت مردم اين سرزمين قدم مؤثرى برنداشتهاند . به حكايت كتب و آثار تاريخى ، تا قبل از پيدايش تمدن جديد و رشد افكار دموكراتيك ، اكثريت قريب به اتفاق مورخان ايرانى و خارجى ، به اوضاع اجتماعى و اقتصادى تودهء مردم توجهى نداشتند ؛ هدف آنها تأمين زندگى فردى بود و براى حصول اين منظور نيروى فكر و قريحهء خود را در اختيار ارباب قدرت مىگذاشتند و به خصوصيات زندگى اكثريت مردم - كه طبقهء مثمر و فعال جامعه را تشكيل مىدهند - توجه نمىكردند . ولى اين اوضاع و اين طرز فكر دوام نيافت ؛ از حدود دو قرن پيش به اين طرف ، در اثر تغيير وضع اقتصادى و اجتماعى و رشد علوم و افكار در كليهء مظاهر زندگى ملل غرب تغييراتى عظيم و بيسابقه پديد آمد . با پيشرفت سريع علوم و فنون ، انقلاب صنعتى آغاز شد ، و با ايجاد وسايل موتورى ، كارگاهها و مؤسسات كوچك دستى قديم جاى خود را به كارخانجات عظيم سپرد ، و بتدريج بهجاى دهها كارگرى كه در مؤسسات و سازمانهاى كوچك صنعتى با وسايل ابتدايى مشغول كار بودند ، صدها هزار كارگر ، در كارخانجات بزرگ صنعتى به كار پرداختند ، و اتحاديههاى صنفى قديم جاى خود را به اتحاديههاى عظيم كارگرى سپرد . رشد صنعت و پيشرفت فنون ، سبب افزايش روزافزون وسايل موتورى گرديد و با توسعه و تعميم اين وسايل ، آمدورفت بين اقوام و ملل مختلف فزونى گرفت ، راهها و جادههاى ناهموار و خطرناك قديم ، تبديل به جادههاى شوسه و امن و آرام جديد گرديد ، مالكان بزرگ و فئودالهايى كه صدها سال زمامدار اقتصاد و سياست منطقهء نفوذ خود بودند و با حقوق راهدارى و غارت و تجاوز به جان و مال رعايا ، زندگى مجلل و باشكوهى براى خود فراهم كرده بودند ، جاى خود را به طبقهء جوان و انقلابى جديد ، يعنى « بورژوازى » يا سرمايهداران تاجرپيشه واگذار كردند . اين طبقهء تازه به دوران رسيده ، در آغاز كار ، به حكم منافع اقتصادى خود ، روشى انقلابى و مترقى داشت . سرمايهداران و بورژواها ، براى آنكه بتوانند آزادانه تجارت كنند و كالاى خود را در داخل و خارج مملكت ، در دسترس مشتريان قرار دهند به سختى با اصول كهن فئوداليسم مبارزه كردند و به پيدايش حكومتهاى متمركز و مقتدر و رشد علوم و افكار و محو آثار فئوداليته كمكى شايان نمودند . با شكست فئوداليسم و ايجاد راههاى جديد ، و آمدورفت اقوام و ملل مختلف در كشورها و جوامع گوناگون ، تبادل افكار و مبادلهء معلومات ، بين ملل عالم امكانپذير شد . و در نتيجهء انقلاب صنعتى و تغيير اوضاع اقتصادى ، تحول عظيمى در زندگى اجتماعى ، سياسى و فكرى ملل پديد آمد . پيدايش شهرهاى عظيم در اروپا ، و تجمع مردم در مؤسسات بزرگ صنعتى ، و صفآرايى كارگران و كارفرمايان و ايجاد احزاب و اجتماعات و اتحاديههاى گوناگون و ايراد نطقها و خطابهها در زمينههاى مختلف