مرتضى راوندى
32
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يعنى به معرفت علمى صعود كردند . » ، بطورى كه « ريبو » « 53 » گفته است : « صنعت ، مادر منطق استدلالى مىباشد . » « 54 » كشف آتش ، خواه در اثر برق يا در نتيجهء بههم ساييدن دو قطعه چوب خشك ، قدم بزرگى در راه پيشرفت صنعتى انسانها بهشمار مىرود . به كمك آتش ، انسان به كشف فلزات توفيق يافت . پير روسو در تاريخ علوم مىنويسد : يك روز شخصى كه آتش تهيه مىكرد از مشاهدهء قطرات فلز كه از سنگهاى ملتهب اجاق سرازير شده بود غرق تعجب گرديد . سالهاى دراز طول كشيد تا انسان از اين نمود سر درآورد و فهميد كه در داخل بعضى از سنگها قطعات فلزى وجود دارد و اگر سنگهاى معدنى را در كوره قرار دهند و حرارت را به درجهء كافى بالا برند ، اين فلزات ذوب مىشوند . « 55 » مدتها طول كشيد تا اجداد انسان ، به منافع بيشمار آتش پىبردند و دريافتند كه چگونه آتش را حفظ كنند يا با مالش قطعات چوب به يكديگر و ضربات سنگ چخماق آن را به وجود آورند . عهد حجر قديم مدتى نزديك ششصد هزار سال طول كشيد . در اين دورهء طولانى ، مردم غارنشين ، هنرى جز تراشيدن سنگ چخماق نداشتند . نگاهى به موزهها نشان مىدهد كه قلوهسنگهاى مربوط به ششصدهزار سال قبل تفاوت چندانى با قلوهسنگهايى كه 150 هزار سال قبل ساخته شده ، ندارد . عهد حجر جديد يا عهد حجر صيقلى بيش از دههزار سال طول نكشيد ولى در اين صد قرن ، چندين پيشرفت اساسى نصيب انسان گرديد : صيقل دادن سنگ ، زراعت ، گلهدارى ، كوزهگرى ، ساختن انواع ظروف ، و فن خانهسازى جزو فعاليتهاى اساسى انسان در اين دوره است . البته اين پيروزيها در تمام سطح زمين در مدت معينى انجام نگرفت بلكه مقتضيات محيط در رشد و تكامل اين كشفيات مؤثر بوده است . بايد بدانيم كه علت عدم پيشرفت اجداد ما در طى 6 هزار قرن ( عهد حجر قديم ) سرماى مهيب عهد يخبندان بود كه آنان را در غارها محبوس كرده بود و مانع از اين بود كه در راه كشف اسرار طبيعت قدمى بردارند ولى در عهد حجر صيقلى هوا گرمتر و خشكتر شده بود و همين مساعدت طبيعت سبب گرديد كه آدمى در سواحل درياها و رودهاى بزرگ جمع شود . به اين ترتيب ، درهء نيل و بين النهرين و عيلام مركز تمدن و جمعيت گرديد . « 56 » پيرروسو تلاش انسان را در اين دوران چنين توصيف مىكند : وقتى كه عدهء كثيرى در يك جا جمع شدند مسألهء تغذيه به شدت مطرح گرديد زيرا ديگر شكار حيوانات براى اين منظور كافى نبود . بعد از آنكه ماهى و صدف و شكارهاى دريايى ديگر را نيز تناول كردند براى سد جوع به علفزارها و صحارى ميوههاى وحشى هجوم كردند و بتدريج عادت خوردن سيب و گلابى و گردو و فندق و انگور و گوجه و توتفرنگى به وجود آمد و حتى بر بلوط تلخ نيز
--> ( 53 ) . Ribot ( 54 ) . پير روسو ، تاريخ صنايع و اختراعات ، ترجمهء حسن صفارى ، ص 22 . ( 55 ) . پير روسو ، تاريخ علوم ، ترجمهء حسن صفارى ، ص 6 . ( 56 ) . تاريخ صنايع و اختراعات ، پيشين ، ص 29 به بعد .