مرتضى راوندى

28

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

استخوانهايى نيز به دست آمده كه يكى از آنها جمجمهء يك دختر 12 ساله از نوع انسان نئاندرتال بود . نمونه‌هايى از غلات و يك چنگال از جنس شاخ حيوان كه از عهد نئوليتيك قديم بود ، در اين طبقه ديده شد . . . در دورهء مزوليتيك جديد ساكنان غار كمربند زندگى خود را با شكار ، خصوصا با شكار آهو يا بز كوهى و گوسفند و بز وحشى مىگذرانده‌اند ؛ اين دو حيوان را در همان زمان تدريجا اهلى كردند و در خدمت خود قرار دادند . در دورهء نئوليتيك قديم ، ساكنان غار مزبور اوقات خود را مصروف تربيت حيوانات اهلى مىنمودند و گله‌هاى بز و گوسفند خود را به چراگاه مىبردند . در دوران نئوليتيك جديد غارنشينان مزبور به كار زراعت پرداختند . در همان زمان مردم نامبرده با هنر بافتنى و كوزه‌گرى آشنايى پيدا كردند ؛ از آن پس پشم و شير بز مورد استفاده آنان قرار گرفت . كمى بعد خوك و بز كوهى نيز اهلى شد . بنابراين ، زراعت و اهلى شدن حيوانات در اين ناحيه را مىتوان در آغاز هزارهء چهارم پيش از ميلاد قرار داد . . . آثارى كه از غارهاى كمربند و هوتو پيدا شد ، همه مكمل يكديگرند و به ما اجازه مىدهند كه در ناحيهء مازندران ، تحول وجود انسان را از دورانهاى يخبندان تا عصر حاضر مشخص نماييم . . . اشياء مكشوف در غارهاى رستم‌قلعه و كلاردشت نيز متعلق به دوران پيش از تاريخ ايران مىباشد . در رستم‌قلعه ، نزديك شهر سارى قاچاقچيان در ضمن كاوشهايشان يك مجموعه ظروف برنزى به دست آوردند كه بعدا وارد موزهء ايران باستان گرديد . بعلاوه با اين ظروف برنزى كوزه‌هاى گلى خاكسترى پررنگ و ظروفى از سنگ مرمر نيز همراه بود . » « 47 » دكتر گيرشمن ، ضمن بحث در پيرامون زندگى انسانهاى ماقبل تاريخ ، « انسان غار » ، از نقش زنان سخن مىگويد و مىنويسد : « در اين جامعهء بدوى وظيفهء مخصوصى به عهدهء زن گذاشته شده بود ؛ وى گذشته از آنكه نگهبان آتش و شايد اختراع‌كننده و سازندهء ظروف سفالين بود ، مىبايست چوبدست به دست گرفته در كوهها به جستجوى ريشه‌هاى خوردنى نباتات يا جمع‌آورى ميوه‌هاى وحشى بپردازد . . . نخستين مساعى وى در باب كشاورزى در زمينهاى رسوبى انجام گرفت و در همان حال كه مرد اندك پيشرفتى كرده بود ، زن با كشاورزى در زمينهاى رسوبى انجام گرفت و در همان حال كه مرد اندك پيشرفتى كرده بود ، زن با كشاورزى ابتدايى در دورهء حجر متأخر ( نئوليتيك ) كه اقامت در غار بدان متعلق است ، ابداعات بسيارى نمود . در نتيجه مىبايست عدم تعادلى بين وظايف زن و مرد ايجاد شود ؛ و شايد همين امر ، اساس بعض جوامع اوليه ، كه زن در آنها بر مرد تفوق يافته ( مادرشاهى ) ، بوده است . در چنين جوامعى ( و همچنين در جوامعى كه تعدد شوهران براى زن معمول است ) زن كارهاى قبيله را اداره مىكند و به مقام روحانيت مىرسد و در عين‌حال زنجير اتصال خانواده ، بوسيلهء سلسلهء زنان صورت مىگيرد ، چه زن ناقل خون قبيله به خالصترين شكل خود به‌شمار مىرود . خواهيم ديد كه اين طرز اولويت زن يكى از امور مختص ساكنان اصلى نجد ايران بوده و بعدها در آداب آرياييان فاتح وارد شده است . » « 48 » به عقيدهء « امستد » « 49 » نيز :

--> ( 47 ) . لوئى و اندنبرگ ، باستانشناسى ايران باستان ، ترجمهء دكتر عيسى بهنام ، ص 3 تا 5 ( به اختصار ) . ( 48 ) . ايران از آغاز تا اسلام ، پيشين ، ص 8 به بعد ( به اختصار ) . ( 49 ) . Olmstead