مرتضى راوندى

26

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گوسفند ، بز و خوك را رام و اهلى كردند و بتدريج شبانى گله‌ها جاى شكار را گرفت . سفالگرى و استفاده از فلزات و فن بافندگى بكندى رو به توسعه نهاد . در حدود شش يا هفت هزار سال پيش مردم از مس افزارهاى مختلفى ساختند . مردم روزگار باستان قلع را با انتيمون اشتباه مىكردند ، در حدود سه هزار سال پيش در آسياى صغير دست به ذوب آهن زدند . نخستين روستاهاى كشاورزى مسكون در خاورميانه به وجود آمد ؛ ساختن خانه‌هايى خشتى به شكل دايره معمول شد . مردم اين دوران آداب دينى پيچيده و بغرنجى داشتند ، جمجمهء مردگان را نگاه مىداشتند . غير از چهارپايان از ماكيان و تخم آنها استفاده مىكردند ، ماهى را با قلاب يا چنگال مىگرفتند ، يك طرف اتاق اصطبل چهارپايان بود و از حرارت چهارپايان زمستانها بهره‌مند مىشدند . » « 38 » به نظر ولز : « تنها كشاورزى نشانهء تمدن نيست بلكه تمدن عبارت است از مسكن گزيدن ، و استفاده از فعاليتهاى كشاورزى و پيروى از يك رشته قوانين و وابستگى به يك شهر يا يك اثر . » « 39 » نخستين شرط براى زندگى شهرى ، وجود آب و زمين مستعد و ذخيرهء عليقى براى جانوران و خوراك براى آدميان و مواد اوليه براى برپا ساختن خانه و مسكن است ؛ و اين شرايط در خاورميانه و مخصوصا بين النهرين وجود داشت . از ديرباز بين بيابانگردان و آبادى - نشينان جنگ و پيكار وجود داشت . نخستين قايقها در عصر نوسنگى ساخته شد ، مردم مصر و بين النهرين گونه‌اى قايق بدوى كه سبدى قيراندود شده بود ، مىساختند . آنچه موسى را بر آن روى نيل رها كردند از اين گونه قايقها بود . فن كشتىسازى به مرور زمان ترقى كرد ؛ در مصر كشتيهايى مىساختند كه قادر بود چند فيل را در خود جاى دهد . « نخستين جهانگردان ، سوداگرانى بودند كه به همراه كاروان يا در كشتى مسافرت مىكردند و با خود كالا و پول و سكه و گوهر و عدلهاى پارچهء خوش‌بافت مىبردند ، يا آنكه مأموران حكومت بودند كه با خويشتن معرفىنامه داشتند . » « 40 » زندگى مردم عادى مقرون به جهل و خرافات بود . كشاورزان به كاشتن زمين مىپرداختند و از چهارپايان نگاهدارى مىكردند ، به زن و فرزند خود مهر مىورزيدند « از سختيها مىناليدند و و از سحر و جادوى روزافزون كاهنان و افزايش نيروى خدايان بيم داشتند و تنها آرزويشان اين بود كه نيروهاى بالادست كارى به كار آنها نداشته باشند . اين مردم در ده‌هزار سال پيش اينچنين مىزيستند و امروز هم بيشترشان در سراسر جهان چنينند . » « 41 » در همين دوران فرمانروايان و پيشوايان مذهبى براى حفظ و تثبيت اختلاف طبقاتى و استثمار كشاورزان به مردم مىگفتند زمينى كه در آن كشت مىكنند از آن آنان نيست بلكه متعلق به خداوند است و خدا آن را به پادشاه يا نجيب‌زاده‌اى فئودال داده . او بايد بهره و خراج معينى را به فرمانرواى زمينى بپردازد و در مواقع معين براى ارباب بيگارى و كار مجانى انجام دهد . « برستد

--> ( 38 ) . كليات تاريخ ، پيشن ، ص 125 به بعد . ( 39 ) . همان ، ص 231 . ( 40 ) . همان ، ص 245 . ( 41 ) . همان ، ص 282 .