مرتضى راوندى
19
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ولز ، ضمن بحث در پيرامون زندگى پستانداران و سير تكاملى آنان ، مىنويسد : « پستاندار جانورى است خانوادهدار و اين خوگيرى با خانواده موجب امكان ادامهء تجربيات مىشود . زندگى كاملا دورافتاده و جداى يك سوسمار را با زندگى پايينترين نوع پستانداران بسنجيد ، سوسمار هيچ فكر آنسوتر از خودش را نمىكند ، جهان او به خودش پايان مىگيرد ، اما يك پستاندار از مادرش فرامىگيرد و آنچه آموخته به فرزندانش مىسپرد . . . همهء ابتكاراتى كه در تاريخ زندگى پديد آمده است با فرودستى و ناچيزى آغاز شده است . . . عمل زاييدن و پرستارى كردن نياكان پستانداران ، در هنگام پستى و سختى و تنگى و دشوارى زندگى پستانداران در جهان ، راهى باز كرد كه حتى مردم امروزى ما به اهميت و ارزش آن اندك - اندك پىمىبرند . . . همهء پستانداران سنوزوئيك بر اثر جبر زمان مغز را رشد مىدادند ، پيشرفت اينها به موازات يكديگر بود ، هرجانورى امروز داراى مغزى است از شش تا ده برابر مغز نياكانش . . . » ولز ضمن گفتگو از اصل و تبار آدميان مىنويسد : « بر سر ريشه و اصل آدمى و بستگى او با ديگر جانوران در صد سال اخير بحث فراوان شده و اختلاف بسيار بوده است . اكنون عقيدهء غالب درميان دانشمندان آن است كه آدمى مانند ديگر پستانداران از نياكان نوع پستتر از خود است و آن نياى پستتر و انسانريختها مانند شمپانزه ، و اورانگ اوتانت و گوريل زمانى از يك اصل بودهاند و اين اصل هم از اصلى پستتر يعنى از پستانداران نازلتر كه آنها نيز از خزندگان تريومورف ريشه گرفته بودند ، پديدار گشته ، و باز دور تر به دو - زيستيان و سرانجام به ماهى نوع نخستين مىرسد . اين نسبنامه براساس سنجش اعضاى تن آدمى است با ديگر جانوران مهرهدار ، و مراحلى كه تن آدمى پيش از زاده شدن مىپيمايد نيز مؤيد آن است ، زيرا در آغاز چنان است كه پندارى ماهى خواهد شد ، گوشماهى و دل و كليهء ماهى دارد ، سپس از مراحلى كه يادآور دوزيستيان و خزندگان و پستانداران پست است مىگذرد ، تا مدتى دم دارد ، با هيأت آدمى آغاز نمىكند ، بلكه به سوى آدمى با تلاش و سختى پيش مىرود ، بسيارى از چيزهاى تن او يادآور دورانهاى پيشين هستند ، مانند مويها و جهت رويش آنها در پاها كه به اين نيرو و اين پايگاه رسيده است . آدمى با گذشت ميليونها و ميليونها قرن از حركت و جنبش در آب به اينجا رسيده است كه اكنون با يك شور و روشنبينى و ارادهء روزافزون ، سرنوشت نسلهاى بيشمار گذشته را بررسى مىكند ، و نگارنده اين نظر را دربارهء ريشه و تبار آدمى بيان مىكند ، و آن را كاملا نظريهاى استوار مىبيند . اما خوب است به خاطر آوريم كه جانور بودن نياكان آدمى هنوز هم مصرانه مورد انكار بسيارى از كسان با قدرت و دانشمند است . . . گاهى چنين شايع مىشود كه دستگاههاى گوناگون دينى و بهويژه كليساى كاتوليك رومى با اين نظريه دربارهء تبار آدمى و ريشه گرفتن او از جانوران ، مخالف است اما اين شايعه به نظر درست درنمىآيد ، زيرا كه كليساى كاتوليك همانگونه كه نمىتواند پيرو انديشهء هموار بودن زمين و گردش