مرتضى راوندى
18
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تكامل مغز ، قدرت تشخيص بيشترى به دست آوردند و سرانجام توانايى تفكر تجريدى و استنتاج موجب جدايى انسان از ميمون گرديد . پس از جدايى قطعى انسان از ميمون ، تكامل تدريجى مغز و حواس انسان متوقف نگرديد بلكه بطور كلى و عمومى ، اين تكامل تا عصر ما ادامه دارد . قديميترين ابزارى كه از انسانهاى ماقبل تاريخ براى ما به ارث رسيده ابزار شكار و ماهيگيرى است . پسازآنكه خوراك نباتى توأم با گوشت شكار و ماهى گرديد اعضاى بدن ، تكامل بيشترى حاصل نمود . استفاده از گوشت ، سرانجام به استفاده از آتش و اهلى كردن حيوانات منتهى گرديد . انسانهاى آن روزگار كمكم دريافتند كه گوشت پخته مطبوعتر و سهل الهضمتر است و براى استفادهء مستمر از اين مادهء نيروبخش ، اهلى كردن حيوانات و نگهدارى و استفاده از آتش آغاز گرديد . ديگر از امورى كه در تكامل حيات اجتماعى آدميان مؤثر افتاده است ، موضوع انتقال گلههاى بشرى است از مناطق گرم و يكنواخت به مناطق سردتر . پسازآنكه انسان به مناطقى راه يافت كه سال آن به زمستان و تابستان تقسيم مىشد ، ناچار گرديد كه خود را در مقابل خطر سرما مجهز و آماده كند و براى تهيهء مسكن و پوشاك كوشش و فعاليت نمايد . تلاش انسان در راه تهيهء خوراك منظم ، پوشاك ، و مسكن بيش از پيش بشر را از ديگر حيوانات مشخص و ممتاز نمود . در نتيجهء فعاليت مشترك مغز ، بيان ، و دست ، انسان توانست به فعاليتهاى بغرنجترى دست يازد . اين فعاليتها با گذشت زمان تكامل يافت و در نسلهاى بعدى كاملتر و جامعتر گرديد . شكار ، گلهدارى ، زراعت ، نخريسى ، نساجى ، فلزكارى ، كوزهگرى و كشتىسازى كمابيش زندگى انسانها را قرين امنيت و آرامش نمود و سرانجام علم و هنر ، كه گرانبهاترين محصول مغز بشرى است ، به وجود آمد . تكامل مغز انسان ويل دورانت مىنويسد : اگر بتوانيم از روى جنينشناسى حكم كنيم بايد بگوييم كه مغز از توسعهء شامه به وجود آمده است . اين عصب ضميمهء كوچكى به دماغ بود و قرنها هوش از راه عصب شامه عمل مىكرد . بعد اعصاب ديگر مغزى از قبيل اعصاب چشم و صورت و گوش و گلو و زبان و گردن خود را به كرهء مغزى پيوستند . اعصاب شوكى جزءبجزء وارد دستگاه مىشدند و حاكميت سر بر بدن بتدريج بيشتر مىشد و با نمو مغز ، عمل و عكس العمل ، همكارى و تطابق و اشراف نيز افزايش يافت . در ماهيها وزن مغز 5668 / 1 و در خزندگان 1321 / 1 و در پرندگان 212 / 1 و در پستانداران 186 / 1 و در شمپانزهء دو ساله 25 / 1 و در كودك دو ساله 18 / 1 بدن است . ما از چنين نردبانى بالا رفتهايم . پس يك امر روشن شد و آن اينكه اين ذهن پيچيدهء انسان از تأثر عام سادهترين پروتوپلاسمهاى ابتداييترين موجودات زنده تحول يافته است . « 26 »
--> ( 26 ) . ويل دورانت ، لذات فلسفه ، ترجمهء زرياب خويى ، ص 54 .