مرتضى راوندى

17

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

حيوانى ميمون‌نما پديد آمده است . از روى استخوانهايى كه در نقاط مختلف به دست آمد ، معلوم گرديد كه حيوانات و پستاندارانى كه در آن دوره مىزيستند با جانداران عصر ما تفاوت فراوان داشته‌اند و بسيارى از آنها ، در اثر تغيير آب و هوا و ظهور طوفانهاى مهيب ، از بين رفته‌اند . محققين ، تاريخ ظهور انسان را از 250 تا يك ميليون سال پيش مىدانند و در نتيجهء مطالعات و كاوشهايى كه در آسيا و اروپا به عمل آورده‌اند ، معلوم شده است كه انسانهاى ميمون‌نما در سراسر جهان به يك شكل و هيكل نبوده‌اند ، بلكه بعضى كوچك‌اندام ، برخى ميانه و بعضى ديگر درشت‌اندام بوده‌اند . انسانهاى اين عهد هنوز قدرت سخن گفتن نداشتند ، فقط صدا مىكردند و شكلك درمىآوردند و چون عصبانى مىشدند بالا و پايين مىجستند . يكى از دانشمندان مىنويسد : « صدها هزار سال پيش ، در مكانى از منطقهء حاره ، نوع تكامل يافته‌اى از ميمونهاى انسانىشكل زندگى مىكردند كه به گفتهء داروين بدن آنها به كلى مستور از مو بود و داراى ريش و گوشهاى تيزى بودند و گله‌وار روى درختها زيست مىكردند . اين ميمونها رفته‌رفته تحت تأثير شيوهء زندگى از كمك دست براى راه رفتن بىنياز شدند ؛ و به اين ترتيب ، به مرور زمان ، اولين قدم براى تبديل ميمون به انسان برداشته شد . بايد دانست كه دست نه تنها وسيلهء كار است بلكه خود محصول كار نيز هست ، يعنى در نتيجهء كار و از بركت انتقال موروثى تكامل ، اعضاى دست انسان به آن پايه رسيد كه توانست پرده‌هاى زيباى « رافائل » را خلق كند . در انسانهاى اوليه بتدريج احتياج به تكلم و گفتگو پيدا شد . حنجرهء ميمونها در طى زمان ، تغيير شكل داد و تكامل يافت و بتدريج تلفظ صداهاى مجزا از يكديگر ممكن گرديد . تكامل مغز و حواس و توانايى تفكر تجريدى و استنتاج ، تأثير متقابلى بر روى كار و زبان نمود . سير تكامل استخوان‌بندى و دستگاههاى ميمونها در طول تاريخ احتياج به سخن گفتن سبب گرديد كه حنجرهء غير تكامل يافتهء ميمون با تأنى ولى پيوسته براى تغيير شكل آماده شود . با گذشت زمان ، اجزاى مختلف دهان موفق به اداى صداهاى مجزا گرديد . به عقيدهء عده‌اى از دانشمندان ، قياس با حيوانات ثابت مىكند كه تعبير پيدايش زبان در جريان كار و همراه با كار تعبيرى است صحيح . در نتيجهء كار و بيان مقطع ، اندك‌اندك مغز ميمون به مغز انسان تبديل گرديد . تكامل تدريجى دست و بيان ، با تكامل تدريجى ساير اعضا و حواس انسانى همراه بوده است . حس باصره ، حس لامسه و ساير حواس انسان ، همراه با