مرتضى راوندى

202

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خدايى بالاتر از همه در خورشيد هست كه سرچشمهء روشنى و زندگى بر روى زمين است . » معلوم نيست اين شاه شيرين سخن نظريهء خداى يگانهء « اتون » را از شاميان گرفته يا ابداع فكر خود اوست . درهرحال ، وى سرودهاى حماسى جالب و دلنشين در مدح و وصف اين خداى زيبا سروده است كه ما در اينجا چند بيت آن را نقل مىكنيم : وه كه بر آمدن تو از افق آسمان چه زيباست ! اى اتونى زيبا و اى سرچشمهء زندگى ! در آن هنگام كه از افق مشرق طلوع مىكنى ، سراسر زمين را به زيبايى خود آكنده مىسازى . تو زيبايى ، بزرگى ، درخشانى ، و در بلندى ، بالاى سر زمينى ! شعاع تو زمين را و هرچه را كه تو ساخته‌اى فرامىگيرد . در آن هنگام كه در افق غربى آسمان پنهان مىشوى ، زمين همچون مرده‌اى در تاريكى فرومىرود . ويل دورانت مىگويد : اين قصيدهء عظيم ، نخستين شرح بليغى است كه دربارهء عقيدهء يكتاپرستى ، هفتصدسال قبل از ظهور اشعيا سروده شده . و اين فكر جديد ، نسبت به خدايان قبيله‌اى قديم پيشرفت عظيمى به‌شمار مىرفت . ايخناتون فرمان داد كه نام همهء خدايان را از نوشته‌ها و نقشهاى عمومى بزدايند و هردينى جز دين خود را نامشروع و حرام شمرد ، تمام پرستشگاههاى قديمى را بست ، هنر را از قيد سنتها و تعاليم كاهنان خارج ساخت و روح عالى دين نوين خود را در هنر نفوذ داد . وى براى نمودن هنر ، هيچ قيد و شرطى وضع ننمود و هنرمندان را در كار خود آزاد گذاشت ؛ فقط هنرمندان را از ساختن صورت خداى يگانه ( اتون ) بازداشت و به آنان تأكيد كرد كه اشياء را همانگونه كه مىبينند مجسم سازند . نقاشان و هنرمندان نيز با پيروى از نظريهء او همهء موجودات زنده را از گياه و حيوانات با توجه به جزئيات ، نقاشى مىكردند . به اين ترتيب ، هنر كه از گزند مداخلات دين رهايى يافته بود گامى چند به جلو برداشت و شكفتگى و پيشرفت فراوان يافت . ويل دورانت مىنويسد : اگر ايخناتون عقل كاملتر و پخته‌ترى مىداشت درمىيافت كه آنچه به مردم پيشنهاد كرده كارى است كه ممكن نيست در مدت كوتاهى صورت‌پذير شود . اگر چنين بود در كار خود درنگ مىكرد و انتقال از يك مرحله را به مرحلهء ديگر تدريجى قرار مىداد ؛ ولى وى بيش از آنكه فيلسوف باشد ، شاعر بود . . . ايخناتون با يك ضربه هم‌گروه توانگر و تواناى كاهنان را از قدرت انداخت و خشم آنان را برانگيخت و هم پرستش خدايانى را كه در نتيجهء اعتقاد و سنت طولانى براى مردم مصر عزيز بود ، حرام كرد . . . كاهنان در پس پرده كنكاش مىكردند و خود را آمادهء كار مىنمودند ، و تودهء مردم در خانه‌ها و نهانگاهها به پرستش خدايان متعدد ادامه مىدادند . آنچه وضع را بدتر مىكرد آن بود كه صاحبان پيشه‌هاى گوناگون كه در خدمت معابد كار مىكردند ، از اين تغيير دين ناخرسند بودند . . .