مرتضى راوندى

199

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

چوبى ( پنجره و درهاى چفت شده ) ديده مىشود . سقف را از چوب نخل ، كه نرم و با مقاومت است ، مىپوشانيدند . . . توانگران در اطراف خانهء خود باغهاى زيبايى داشتند . در شهرها براى مردم فقير باغهاى عمومى وجود داشت . كمتر خانه‌اى بود كه در آن گلى ديده نشود . استفاده از گليم و قالى و فرش معمول بود . مصريها هنگام صرف غذا چهار زانو مىنشستند و با دست غذا مىخوردند ، بعدها طبقات ممتاز از صندليهاى بلند بالش‌دار استفاده كردند . استفاده از سنگ ، به علت گرانى ، فقط براى كاهنان و سلاطين ميسر بود . در ساختمانهاى مجلل قديم ، طاقها و دهانه‌هاى قوسى ماهرانه و نقشهاى تزيينى بينظير ديده مىشود . حجارى و مجسمه‌سازى نيز در مصر ترقى و پيشرفت فراوان كرد . هنر مجسمه‌سازى در مصر به حدى زنده و جاندار است كه در هيچ كشورى نظير آن ديده نشده ؛ مجسمه زنى كه دارد گندم آسياب مىكند چنان است كه گويى با تمام حواس و عضلات خود به كار اشتغال دارد . هنرهاى كوچك در مصر بزرگترين قسمت هنر را تشكيل مىداد . مهارت و نيرويى كه سبب ساخته شدن كرنگ و اهرام شده و معابد را از آنهمه مجسمه پر كرده است ، به آراستن داخل خانه‌ها و زينت دادن بدن و فراهم آوردن تمام وسايل لذت و آسايش و تجمل زندگى نيز پرداخته است . بافندگان مصرى فرشها و پارچه‌هاى گلابتون‌دار براى زينت ديوارها و پشتيها و بالشهايى چنان ظريف و لطيف مىبافتند كه مايهء حيرت است و همان نقشهاى ابتكارى مصر است كه به سوريه انتقال يافته و در اين زمان مايه شهرت زريهاى دمشقى شده است . آثار هنرى مصر بسيار متنوع بود ؛ صندليهاى مرصع به سيم و زر ، تختخوابهاى بديع با نقش‌ونگار ، جبه‌هاى جواهر ، گلدانهاى زيبا ، جامهاى بلور ، بشقابهاى درخشنده ، بدل چينيهاى زيبا ، زيورهاى گرانبها از قبيل گردنبند عاج ، انگشتر ، دستبند ، آيينه و گلهاى سينه . هنرمندان لباس ساده مىپوشيدند و پس از فراغت از كار روزانه از نواى روحبخش عود ، چنگ ، و زنگ و ناى بهره‌مند مىشدند . معابد و كاخها براى خود ، گروه خوانندگان و نوازندگان مخصوص داشت . با اين حال وضع عمومى هنرمندان رضايت‌بخش نبود ، آنها در نظر كاهنان و بزرگانى كه به خدمت آنها برخاسته بودند مقام و منزلتى بيش از صنعتگران عادى نداشتند . فلسفه ويل دورانت مىنويسد : « مورخان فلسفه را عادت برآن است كه تاريخ اين علم را از يونان آغاز كنند و اين مايهء ريشخند هنديان و چينيان است كه دستهء اول خود را مخترع فلسفه و دستهء دوم خود را كامل كنندهء آن مىدانند ، ولى ممكن است ما و ايشان همه در اشتباه باشيم ؛ چه ، درميان قديمترين آثارى كه از مصر برجاى مانده ، قطعاتى است كه فلسفهء اخلاق را ، و لو بطور حرفى و بدون نظم هم كه باشد ، مورد بحث قرار مىدهد . حكمت مصرى ضرب المثل مردم يونان بود كه خود را نسبت به اين‌نژاد قديمى كودكى بيش نمىشمردند . » كهنه‌ترين اثر فلسفى تعاليم پتاح حوتپ مربوط به 2880 ق . م . يعنى 2300 سال پيش از عصر كنفوسيوس ، سقراط و بودا مىشود . وى كه نخست ، وزير شاه در شهر ممفيس بود پس از كناره‌گيرى از كاراندرزهاى حكمت‌آميزى به فرزند خود مىدهد بدينقرار :