مرتضى راوندى

168

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

چه آثار و افكارى از خود به يادگار گذاشته‌اند . تمدن سومريان مردم كوتاه‌قد و تنومند سومر ضمن تلاشى كه در راه جلوگيرى از هجوم و مهاجرت ساميان از خود نشان مىدادند ، پس از اختلاط با اقوام نامبرده به كمك يكديگر بنيان تمدن و فرهنگى را ريخته‌اند كه شايد از لحاظ ابداع و تازگى قديمترين تمدن جهان باشد . كاوشهايى كه سبب بيرون آمدن اين تمدن و فرهنگ فراموش شده از زير خاك گرديده خود در واقع از گيرنده‌ترين داستانهاى باستانشناسى است . آنان كه بغلط ايشان را « قدما » مىخوانيم ، يعنى يونانيان و روميان و يهوديان ، چيزى از سومر نمىدانستند . ظاهرا نبايستى هرودت مورخ يونانى چيزى از سومر شنيده باشد و اگر چيزى به گوشش خورده چون فاصلهء سومر تا زمان او از فاصلهء وى تا زمان ما بيشتر است از ذكر آن صرفنظر كرده است . « 5 » سومريان از پوست گوسفند و پشم تابيدهء نازك براى خود لباس درست مىكردند . زنان روپوشى از روى شانهء چپ بربدن خود مىانداختند و مردان پوشش خود را به كمر مى - بستند و نيمهء بالاى تنشان برهنه مىماند . ولى با پيشرفت تمدن ، لباس هم بلندتر شد و به‌جايى رسيد كه همهء بدن خود را تا گردن با آن مىپوشانيدند . معمولا كلاهى بر سر و نعلينى برپا داشتند . ولى زنان ثروتمند كفشهايى بىپاشنه از پوست نرم مىپوشيدند كه روى آن بندى شبيه بند كفشهاى امروزى داشت . دستبند ، گلوبند ، پابند ، انگشترى و گوشواره ، اسباب آرايش زنان سومرى بود و مانند زنان امروز امريكا با اين تزيينات اندازهء ثروت شوهران خود را نمايش مىدادند . در حدود 2300 سال قبل از ميلاد شاعران و دانشمندان اين سرزمين درصدد تدوين تاريخ خود برآمدند . شاعران داستانهايى دربارهء آفرينش و بهشت نخستين و طوفان سهمناكى كه در نتيجهء گناهكارى يكى از پادشاهان قديم پيدا شد و آن بهشت را در خود غرق كرد ، تأليف كردند . اين داستان طوفان را بابليان و عبرانيان گرفتند و پس از آن پاره‌اى از معتقدات مسيحى شد . كاهنان تاريخنويس سومرى ، تاريخى بس طولانى براى كشور خود جعل كردند و براى دو تن از شاهان خود به نام تموز « 6 » و گيلگمش « 7 » داستانهاى شگفت‌انگيزى ساختند و اين داستانها چنان نفوذ و شهرت يافت كه بعدها گيلگمش قهرمان بزرگترين افسانهء منظوم بابلى شد . از روى لوحهاى گلى گزارشهايى مربوط به سه‌هزار سال ق . م . در خرابه‌هاى اور « 8 » به‌دست آمده كه قسمتى از تاريخ مردم اين سرزمين را آشكار مىكند ؛ و مطالبى كه حاكى از ظلم و استبداد بعضى از سلاطين و عدل و شفقت برخى ديگر از آنهاست در اين الواح منعكس است . يكى از سلاطين اين سرزمين افتخار مىكند كه « به ملت خود آزادى بخشيده است . » وى بموجب فرمانهايى از سوء استفادهء ثروتمندان و كاهنان جلوگيرى كرده و مىگويد « كاهن بزرگ ازاين‌پس حق ندارد كه در باغ مادر فقير داخل شود و از آنجا چوب بردارد

--> ( 5 ) . همان ، ص 187 . ( 6 ) . Tammuz ( 7 ) . Gilgamesh ( 8 ) . Ur