مرتضى راوندى

160

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

دولت ماننا قوم ماننا كه مركز حكومت آنان در كردستان يا در جلگهء جنوبى درياچهء اورميه در آذربايجان بود ، اخيرا در اثر كشف اشياء زيبايى از منطقهء نفوذ آنان ، بيش‌ازپيش ، كسب شهرت و اهميت كرده است . ريچاردن فراى با استفاده از منابع آشورى معتقد است كه : ماننا ملتى يا اتحاديه‌اى از چند ملت و قبيله بوده است و در كتيبه‌هاى اورارتو آن را يك دولت يا - پادشاهى مىشناسانند . سازمان سياسى ماننا غيرعادى و شايد حكومت آن به صورت اليگارشى و در دست گروهى معدود از زورمندان بوده است ؛ اما يقين نداريم كه چنين بوده باشد . تعيين زبان يا زبانهايى كه درميان مردم ماننا رواج داشته . . . دشوار است ، اما از روى نام جاها گويا بتوان پىبرد به اينكه عيلامى به زبان ايشان نزديك بوده است . « 119 » با اينكه دولت ماننا از قرن هشتم قبل از ميلاد بارها با آشور و اورارتو به مبارزه برخاسته و مغلوب هيچيك از آنها نشده است ، به علت كشف نشدن كتيبه‌ها و اسناد و مدارك تاريخى ، موقعيت سياسى و اجتماعى آنان ، چنان كه بايد ، روشن نشده است . آنچه از مدارك و اسناد موجود استنباط مىشود ، اينكه ساكنان اين منطقه بيشتر به دامداراى اشتغال داشتند و از راه پرورش گوسفند و دامهاى شاخدار و اسب و خر و شتر و توليدات مختلف كشاورزى زندگى مىكردند . در ماننا پيشه‌ها و حرف مختلف نيز ترقى كرده بود . دياكونوف مىنويسد : سكنهء ماننا . . . در حيات اجتماعى با فعاليت تمام شركت مىكردند . بعدها مردم عليه يكى از پادشاهان آن كشور شورش كردند ، و اين در تاريخ مشرق‌زمين در آن عصر و دوران پديده‌اى بينظير بود . . . مطالبى نيز دربارهء شورشهاى مردم عليه ستمگران بيگانه در دست است ، اما برافراشتن علم عصيان عليه ستمگران خودى ، حاكى از چنان فعاليت اجتماعى و تعاون درونى عامهء مردم است كه ديگر اقوام به سبب برخى شرايط تاريخى جامعهء بنده‌دارى شرقى ، در آن زمان فاقد آن بودند . فقدان فشار بر آزادمردان نيز در خصوصيات سازمان دولتى ماننا مؤثر بود . ظاهرا پادشاه امور ملك و دولت را با استبداد رأى اداره نمى - كرد و فعال مايشاء نبود ، بلكه قدرت شيوخ محدودش مىنمود . . . مىتوان گفت كه دولت ماننا مرحلهء نخستين جامعهء طبقاتى بود كه شاه و شوراى شيوخ ، مركب از بزرگان اصيل ، متفقا آن را اداره مىكردند و عامهء مردم آزاد ، كه با حكومت خاندانهاى عمده در مبارزه بودند ، هنوز فعاليت قابل ملاحظه‌اى ابراز مىداشتند . . . شكى نيست كه بردگى در در ماننا رايج بود و با مطالعهء سطح عمومى تكامل آن اجتماع به وجود آن مىتوان پىبرد . فرهنگ و تمدن مادى كشور ماننا ، به طورى كه از اشياء مكشوفه در سقز برمىآيد ، در همان سطح تمدن اورارتو قرار داشت . از اينجا مىتوان استنتاج كرد كه ساختمانهاى اجتماعى آن‌دو نيز همانند بوده است . . . مرحلهء رونق و پيشرفت اتحاديهء ماد مصادف با دوران مبارزهء شديد ماننا عليه اورارتو بود . در اثر تفوق آشور بر اورارتو ، ماننا توانست قد راست كند . بطورىكه اسناد تاريخى برمىآيد در همان ايامى كه مادها تحت قيادت ديوك ، در راه وحدت

--> ( 119 ) . همان ، ص 105