مرتضى راوندى

116

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

براى تأمين معاش دست از كار مىكشيدند و با اعلام اعتصاب در مقابل انبارهاى گندم ، تظاهر و اعتراض مىكردند . كشاورزان وضعى رقت‌بار داشتند . غير از پرداخت انواع عوارض و انجام بيگاريهاى مختلف ، هرقريه مكلف بود عده‌اى سرباز بدهد . متخلفين را با چوب و فلك و ديگر شكنجه‌هاى شديد كيفر مىدادند . دبير جهان‌ديده‌اى كه مىخواهد فرزند خود را متقاعد سازد ، كه شغل نويسندگى بهترين مشاغل دنياست ، خطاب به فرزند خود چنين مىگويد : آيا زندگى رعيتى را ، كه كارش كشت و زرع است ، پيش خود تصوير كرده‌اى ؟ محصل ديوان در كنار نهر ايستاده ، عشريهء خرمن را مىطلبد و جمعى فراش يا سپاه كه چوب يا اليافى از نخل در دست گرفته‌اند ، فرياد مىكنند زود باشيد غله بدهيد و اگر رعيت نداشته باشد روى زمينش دراز كرده مىبندند و به سوى نهرش مىكشند و سرش را زير آب مىكنند . . . ارباب حرف ( پيشه‌وران ) نيز خوشبخت‌تر نيستند . من آهنگر را كنار كورهء آهنگرى ديده‌ام ؛ انگشتانش ، مانند چيزى كه با پوست نهنگ ساخته باشند ، چين برمىدارد . سنگتراش از طلوع آفتاب در يك نقطه مىنشيند تا آنجا كه زانو و كمرش مىبرد . سلمانى تا شب در كار تراشيدن است و فقط موقع غذا خوردن مىتواند به دستش تكيه كند . نمىدانى بنا چگونه در معرض آفتاب مىباشد ، زيرا همان وقتى كه بالاى چوب‌بستها قرار گرفته و مانند باقلاى مصرى به سرستونها آويزان شده ، دستخوش انواع بادهاست ، دستهايش از كثرت كار فرسوده مىشود ، سر و وضع حسابى ندارد ، روزى يك‌بار بيشتر خود را نمىشويد و چون روزى خود را تحصيل كرد به خانه برمىگردد و فرزندان خود را مىزند . . . جولاه از خانه تكان نمىخورد ، زانوهايش به محاذات شكمش قرار دارد و اگر يك روز از مقدارى كه معين شده كمتر ببافد دست و پاى او را مىبندند . چاپار كه عازم ممالك خارجه است از ترس حيوانات درنده و دشمن بايد وصيت خود را بنويسد و بر فرض اينكه عصر برگردد هنوز پايش به خانه نرسيده بايد بازگردد . دست رنگرز بوى ماهى گنديده مىدهد . . . نانوا بايد سر را در تنور بكند و پسرش پاى او را نگاهدارد تا نان را بچسباند و اگر از دست پسرش رها شود در وسط شعله مىافتد . « 26 » در صنعت رقابت نيروى كار غلامان مانع افزايش دستمزد پيشه‌وران و كارگران بود . نه تنها در مصر و بابل بلكه در بين قوم يهود و ديگر اقوام شرق نزديك آثار ظلم و نابرابرى به چشم مىخورد . مطالعهء كتاب مقدس بسيارى از خصوصيات اجتماعى و اخلاقى و اقتصادى مردم آن دوران را در برابر ديدگان ما مجسم مىكند . در كتاب ارمياء وضع اخلاقى مردم چنين توصيف شده است : در كوچه‌هاى اورشليم گردش كرده ببينيد و بفهميد و در چهارسوهايش تفتيش

--> ( 26 ) . تاريخ ملل شرق ، پيشين ، ص 51 به بعد .