مرتضى راوندى

90

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

بپذير و در عوض با صحت و نيكبختى ما را شيرين‌كام ساز . » مادرى ، دردم بازپسين خطاب به آتش چنين مىگويد : « معبود من . . . نظر لطف و مراقبت از كودكان بىمادر من دريغ مدار ، پسرم را زنى مهربان ده و دخترم را شوهرى نجيب عطا فرما ، مگذار كه چون مادر خويش نامراد بميرند و چنان كن كه عمرى دراز به سعادت و كامروايى به سر برند . » هر مردى چون مىخواست از خانه بيرون شود آتشگاه را مىستود و چون به خانه بازمىگشت قبل از ديدار زن و فرزند در برابر آن سر فرود مىآورد . . . بيش از هركار چوب بر آتش مىنهادند و سپس شراب و بخور و روغن و چربى قربانيها را در آن مىريختند و آتش تمام آن هدايا را به كام درمىكشيد و چون خرسند و تابان مىگشت . . . آنگاه زمان استجابت دعا بود و پرستنده زبان به خواهش مىگشود . . . پيش از صرف طعام زبان به ستايش آتش مىگشودند و اولين لقمه را به دو مىدادند و چون نوبت شراب مىرسيد جرعه‌اى برآتش مىافشاندند . پرستش آتش مقدس منحصر به يونان و روم نبود بلكه آثار آن در مشرق زمين مخصوصا در بين برهمنان نيز مشاهده مىشود . مذهب خانوادگى فوستل دوكولانژ مىنويسد : « دين قديم بشر را با اديانى كه بعدها در نتيجهء ترقيات تدريجى پديد آمده است ، مقايسه نمىتوان كرد . اكنون قرنهاست كه نوع بشر براى قبول هردينى دو شرط اساسى قايل است : يكى از شرايط دوگانه آن است كه دين جديد او را به خدايى يگانه دلالت كند و شرط ديگر آنكه عمومى و شامل تمام مردم باشد و هيچ طبقه و نژادى را از پيروى خود محروم نسازد . ليكن دين قديم به هيچ‌يك از اين دو شرط مقيد نبود . در مذهب قديم بشر ، هرخدايى به خانواده‌اى اختصاص داشت و هرخانواده‌اى را مذهبى مخصوص خويش بود . » « 181 » حتى دوستان مرده هنگام اطعام او حق حضور نداشتند . در يونان و روم و هند پسران مكلف بودند براى اجداد و پدر خود قربانى كنند و بر گور آنان شراب افشانند . در قرون قديمه ، قبرستان در ملك مخصوص خانواده و نزديك مسكن افراد آن بود تا فرزندان در موقع خروج و دخول روزى چندبار نياكان خود را ديده از آنان يارى طلبند . هركس در مشكلات زندگى از عقل و تجربهء مردگان استمداد مىكرد و در اندوه و ملال از ايشان تسلى خاطر مىخواست و چون خطايى مرتكب مىشد از آنان آمرزش مىطلبيد . در مذاهب خانوادگى هيچگونه مناسك و رسوم مشتركى نبود . هر خانواده در نوع اين امور اختيار كامل داشت و پدر خانواده كاهن خانوادهء خود بود . جالب توجه اينكه در تمدن قديم يونان و روم نسب به تنهايى اصل و بنيان خانواده نبود يا به عبارت ديگر ، حق وراثت و خويشاوندى با ولادت هيچگونه رابطه‌اى نداشت بلكه شرط اوليهء اشتراك در آيين خانوادگى بود . دختر و پسرى كه از آيين خانوادگى منحرف مىشد يا از قيمومت پدر خارج مىشد از عضويت خانواده نيز محروم مىگرديد درحالىكه پسر خوانده را به علت توافق مذهبى چون فرزند حقيقى در خانواده مىپذيرفتند . بنابراين ، خانواده فقط به كسانى كه به پرستش آتشگاه واحد و اطعام نياكانى معين مبادرت

--> ( 181 ) . همان ، ص 23 به بعد ( به اختصار ) .