محمود كتبى
99
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
نهاد و عادل و رعيتپرور خوب سيرت بود ، اركان دولت شاه شجاع از او شاكر و رعايا ازو خشنود . چون اين خبر به شاه محمود رسيد ، هم از آنجا مراجعت باز به اصفهان كرد . ذكر عصيان پهلوان اسد بن طغانشاه به كرمان چون امير محمود پسر امير قطب الدين سليمان شاه را به كرمان آوردند ، ميان او و پهلوان اسد 141 ، كه از قبل شاه شجاع والى كرمان بود ، اتحاد و مودت قديمى بود . اغواى پهلوان اسد مىكرد و شاه يحيى نيز از يزد سوداى سلطنتى در دماغ او مىنهاد و به نام امراى فارس مكتوبات مىنوشت و به كرمان مىفرستاد ، مشتمل بر ايمن نابودن از طرف شاه شجاع و حزم را رعايت كردن و چون والدة - السلاطين خان قتلغ انار اللّه برهانه در كرمان بود ، پهلوان اسد نمىتوانست كه به يك بار دست تمرد دراز كند . تا جهت كشتىگيران كرمانى و خراسانى نزاعى واقع شده بود ، والدهء پادشاه جانب كرمانى گرفت و پهلوان اسد جانب خراسانى 142 . القصه هر روز شكوه از پهلوان اسد به شيراز مىنوشتند . از آنجا پهلوان اسد را منعى نمىآمد . والدهء پادشاه رنجيده خاطر متوجه سيرجان شد . چون شهر خالى گشت ، پهلوان اسد بنياد استحكام قلاع و باروى شهر نهاد و هرچند كه اعلام رأى شاه شجاع مىكردند كه او را فتنه در دماغ است ، باور نمىافتاد . پهلوان اسد چون از عمارت قلاع و بارو بپرداخت ، بنياد دعوت لشكر كرد . از خراسان و اطراف لشكرى بر وى جمع شدند ، سوداى سلطنتى در دماغ محكم گردانيد . شاه شجاع به واسطهء نصيحتى كه از سر اشفاق و عنايت پدر فرزندى ، فرزندان را مىفرمود و مىگفت اگر از عوام و اراذل و فرزندان ايشان هزار حركت بىقانون صادر شود ، كسى ملتفت آن نمىگردد . اما اگر از پادشاه يا پادشاهزادهاى فعلى ناملائم يا قولى نامناسب در وجود آيد ، زود در اطراف ممالك شهرت گيرد و خاص و عام آن را مثل سازند از روى نخوت و شطارت جوانى ، نصيحت پدر قبول نمىكردند و دائما ميان شاه شجاع و فرزندان رنجش بود و متوهم بودند . القصه سلطان اويس پسر بزرگ شاه شجاع وهمى كرد و از پدر روگردان شد و به هزارهء اوغان آمد و مكتوبى به تزوير از زبان پادشاه به پهلوان اسد نوشت كه