محمود كتبى

90

تاريخ آل مظفر ( فارسي )

شجاع بنابر تسهيل حال رعايا خواست كه بيرون آيد . در اثناى اين ، طايفهء لشكر كه ملازم كوتوال قلعهء فهندر بودند و با جمعى بنديان اتفاق كردند و التجا به جانب شاه محمود نمودند و متعاقب به لشكر بيرون پيوستند . شاه شجاع چون بر مهاجرت جزم شد اين رقعه به برادر نوشت به خط اشرف : « برادر اعز اكرم فيروز جنگ محمود كه ان شاء اللّه قوة الظهر و عضد اليمين باشد ملتمسات كه نموده بود علم اللّه كه مادام كه در اين مقام باشد به اضعاف آن از قوه به فعل رسد تا به حقيقت بداند كه ما همانيم كه بوديم و محبت باقى است . نمىدانم كه معاقد سلسلهء اخوت را چه افتاد كه چنين از هم گسيخته شد و جاذبهء خون و رگ را چه بود كه العرق نزاع پيش آمد كه بدين نوع دست از كار بازداشت . اگرچه دل به كسى داد جان ماست هنوز * به جان او كه دلم بر سر وفاست هنوز آرى خداى مصلحت كار بنده به داند . شك نيست كه تأليف قلوب و ضمائر از جايى ديگر است . تا ارادت وقت چگونه و كى باشد . ان شاء اللّه تعالى چنان كند كه فردا در پاى قلعهء فهندر ملاقات شود و ملتمسات آنچه متوجه تواند بود و صلاح كلى در ضمن آن مندرج تواند مضايقه نرود 121 . القصه روز ديگر در پاى قلعهء فهندر ملاقات دست داد و بر آن قرار رفت كه قلعهء سربند امير تسليم شاه شجاع كند تا از آن راه به ابرقوه رود 122 . شاه شجاع از شهر بيرون آمد . چون از حومهء شهر بگذشتند ، سلطان زين العابدين پسر كوچك شاه شجاع با والدهء او خاتون عظمى كه از خاندان سيادت بود و امير اختيار الدين حسن قورچى به راه شولستان افتادند . رأى شاه شجاع اقتضاى آن كرد كه بر عهد مخالفان اعتماد نتوان كرد . از راه قصر زرد متوجه بايد شد 123 و صواب در آن بود . چه تمام امرا و سلاطين مثل سلطان احمد و شاه يحيى و شيخ على ايناغ و امير مباركشاه و غياث الدين شول و سلغر شاه تركمان به تكاولى از عقب روان گشتند . چون از راه مقررى عدول كرده بودند ايشان بىمقصود مراجعت كردند . چون شاه شجاع را در ابرقوه نزول افتاد ، تمام امرا و ملازمان را از آن حال انفعال بود . خواجه جلال الدين توران شاه كه حاكم آنجا بود و نشاندهء شاه شجاع ،