محمود كتبى
85
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
تضرع و عجز و مسكنت و عهود مجدد غبار اين رنجش را از آينهء ضمير شاه شجاع محو گردانيد و رسل را نوازش كرده بازگردانيد و اين فصل بالخير به خط اشرف قلمى گردانيد . هذه « حقيقت آنكه در حضرت آفريدگار عز و جل سلطانه و پيش خلائق مقرر است كه آنچه در جبلت و طبيعت اين پدر بود با آن فرزند به جاى آورد ، به واسطهء سوگندى كه اتفاق افتاده بعون اللّه تقصير در مقسم به واقع نشود چرا كه وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ 106 صورتى آسان نيست و هر آفريده ، كه با عالم انس مكنون ضمير اندرون و بيرون راست ندارد ، قبح آن به دو متعلق و منوط گردد و در اين كلمات همانا خرازه تصور نتوان كرد كه الحق ابلج . چندين هزار پيغمبر عليهم السلام در اين معنى متفق اللفظاند . و نيز اميد به حضرت عزت مىدارم كه آنچه در ضمير آن فرزند باشد از قوه به فعل رسد و روح مخدوم برادرم و آغاام 107 نگذارد كه خلاف طريقهء مردى و مسلمانى يك سرموى ظاهر گردد . چه در آن وقت كه آن فرزند در قلعهء فهندر محبوس بود ، چند نوبت در خواب مشاهده افتاد كه اشارتها مىفرمود 108 و خلاص آن فرزند بدين وضع كه در تصور هيچ آفريده نمىآيد از معاونت و تعلق روح آن ديندار پاك اعتقاد بود . زينهار كه آنچه صلاح دين و دنياى خود بدان متعلق شناسد فرو نگذارد به هر كيفيت كه مشروع و معقول تواند بود . حقا كه اين اطناب از روى شفقت پدر فرزندى است كه مىنمايد و الا التفات خاطر به جهان و ما فيها هرگز نبوده و نيست ترا نگفتهام اى روزگار بىحاصل * كه من ز مهر تو و كين تو ندارم باك من آن نيم كه ز اقبال تو شوم خرم * من آن نيم كه ز ادبار تو شوم غمناك به بر و بحر و تر و خشك از چه مىنازى * توئى و قطرهاى از آب شور و مشتى خاك مرا سرى است كه ترك كلاه همت او * نخواهد آستر الا ز اطلس افلاك » شاه شجاع به دار الملك مراجعت نمود . فرمان شد كه لشكر از در يزد برخيزد . وزير نيز به شهر آمد . بعد از فصلى ديگر به قصر زرد متوجه شد . جهت آنكه شاه محمود