محمود كتبى
80
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
بىشفقتى چرخ نگه كن كه از شفق * هر شامگه ز خون تو آلوده دامن است باغ جهان ببين و حديثش مگوى از آنك * كورى در او ز نرگس و گنگى ز سوسن است تا باوجود علم و عقل و فضائل و خصائل حميده ، در زبان خاص و عام نيفتادى . فاما اذا جاء القضا عمى البصر بيت قضا چون ز گردون فرو هشت پر * همه عاقلان كور گردند و كر 96 يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . هرچه خواست كرد و هرچه خواهد كند . كس را مجال و زهره نه كه اين چون و آن چرا . القصه امير مبارز الدين را از قلعه طبرك اصفهان به قلعهء اسفيد فارس بردند . بعد از يك ماه اظهار كرد كه چشم من اندك چيزكى مىبيند و كوتوال را بفريفت و متحصن شد و رسل و رسائل در ميان آمد و پدر و پسران را صلحى دست داد . مقرر بر آنكه امير مبارز الدين به شيراز آيد و خانزاده بديع الجمال و فرزند كوچك او سلطان بايزيد به دو دهند و ملازمان خاصهء او به قرار ملازم باشند و سكه و خطبه و امور حكومت و سلطنت به اسم و صواب ديد او باشد . بدين قرار به شيراز آمد . بعد از دو سه ماه با جماعتى اتفاق كرد كه چون شاه شجاع به ديدن پدر آيد او را بگيرند و قتل كنند 97 . يكى از ميان اين طايفه آن حكايت را به سمع شاه شجاع رسانيد 98 . حكم شد كه آن مفتنان را به قتل آورند و امير مبارز الدين را به قلعه تبركه در گرمسير فارس است برند . بر موجب فرموده به تقديم رسانيدند . بعد از مدتى امير - مبارز الدين در قلعه رنجور شد و مرض متمادى گشت . چون هواى آنجا گرم بود ، فرمان شد او را به قلعهء بم برند . در راه ، اواخر ربيع الاول سنهء خمس و ستين و سبع مايه از اين سراى سپنج و منزل عناد و رنج به رياض انس و حدائق قدس خراميد و مرقد او به ميبد بردند و در مدرسهء مظفريه مدفون شد . بيت دوام ملك و بقاى قديم را كس نيست * خداى راست بقاى قديم و ملك دوام مدت عمرش شصت و پنج سال ، حكومتش چهل سال ، بيست و دو سال در يزد و سيزده سال در كرمان و پنج سال در ممالك عراق و پارس 99 .