محمود كتبى
61
تاريخ آل مظفر ( فارسي )
الايجى 47 حجاب تكلف از پيش برداشت و فرمود كه رأى صواب آن است كه از در صلح در روند . امير شيخ بعد از تأمل بسيار آن را بپسنديد و مولانا عضد الدين را به جانب امير مبارز الدين روانه گردانيد . چون آن جناب به سيرجان رسيد ، شاه مظفر از يزد برسيد و به اتفاق متوجه شدند و در صحراى ارزويه و دشت برد به موكب مبارزى رسيدند . جناب مولوى را به انواع تعظيم استقبال كرد و پنجاه هزار دينار جهت اقامت خاصهء آن جناب و ده هزار دينار جهت ملازمان اطلاق فرمود و حضرت شاه شجاع به مذاكرهء شرح مفصل ابن حاجب مشغول گشت . بعد از آن ، مقدمات اصلاح بيان فرمود و طلب فسخ عزيمت كرد . امير مبارز الدين گفت هشت نوبت نقض عهد از امير شيخ مشاهده افتاد . من بعد پيغام جز به شمشير گزارده نمىشود . مولانا چون ديد مقصود حاصل نمىشود مراجعت نمود . و امير مبارز الدين از راه فرك و طارم روانه شد . مولانا عضد الدين از راه نيريز عزيمت شبانكاره فرمود و ثانيا مراجعت نمود 48 و در لباس نصيحت ، مطلوب را عرض كرد . به هيچ نوع فائده نداد . جناب مولوى به شبانكاره فرمود . چون امير مبارز الدين بدان ديار رسيد به خانهء مولوى نزول كرد و بعد از سه روز اقامت در آنجا متوجه شيراز شد و در صفر سنهء اربع و خمسين و سبع مائه به نواحى فارس رسيد . امير شيخ تا پنج فرسنگى شيراز 49 با لشكرى آراسته پيش آمد . روز ديگر بىجنگى پشت بداد . امير مبارز الدين چون باد از عقب ايشان روان شد . روز ديگر به حومهء شهر نزول افتاد . چند نوبت از صبح تا شام محاربه مىرفت و چون آفتاب غروب مىكرد ، به روشنايى مشاعل جنگ مىكردند . تا عاقبة الامر دشمنان را قوت و شوكت نماند . ذكر استخلاص قلعه سربند در اثناى اين ايام مجد الدين سربندى كه از رؤس آن ولايت بود از شهر بيرون آمد و به نوازش مخصوص شد و حكومت ولايت خفرك 50 و كوتوالى قلعهء سربند همچنان كه پيشتر از آن داشت به دو مقرر شد . چون به قلعه رسيد راه عصيان پيش گرفت . امير مبارز الدين از اينحال واقف شد و به نفس خود با فرزند شاه شجاع متوجه قلعهء سربند شد و تا شب هنگام به كارزار مشغول بودند . روز دوم به توفيق ربانى ، اهل قلعه را رعبى و بيمى روى نمود و قلعه بسپردند . مجد الدين